چهارشنبه ، 2 خرداد ، 1397
حداقل
پرسشکده
جستجو : بازنمودن همه

شبهات اعتقادی

چرا طوري آفريده نشديم كه به سمت گناه نرويم؟

وقتی حرف از کمال انسان به وجود می آید ، عده ای می گویند چرا خدا از اول ما را طوری نیافرید که زمینه ی انحراف و غفلت نداشته باشیم؟

 جواب را می توان اینگونه داد که اگر قرار بود آدمی پاک و طیب و طاهر آفریده شود و قدرت بر گناه و انحراف نداشته باشد نیازی به خلقت او نبود ، چون فرشتگانی هستند که در طول 24 ساعت مشغول بندگی و عبودیت خدا هستند ، رسول خدا در باره ی فرشتگان بی شمار خداوند که همواره به عبادت و بندگی پروردگار خویش مشغول اند ، می فرمایند : در آسمانها به قدر جای پایی نیست ، مگر آنکه در آن فرشته ای در رکوع یا سجده است .

 همه ی عظمت انسان به همین اختیار اوست. به همین که خودش راه حق یا باطل را تشخیص دهد و یکی را انتخاب کند.

اگر قرار بود آدمی ملکی و ملکوتی باشد و بس، نیازی به وجودش نبود و باز هم اگر قرار بود غرق در شهوت و خود پرستی و دنیا پرستی باشد ، چارپایان در خلقت بر ما مقدم بودند و نیازی به وجود ما بود .

 پس هدف خداوند آن بود که موجودی برخوردار از تمایلات و گرایش های متفاوت بیافریند ، موجودی که با اراده و اختیار خود ، مسیر حق و بندگی را انتخاب کند و گرنه خداوند فرشتگان بی شماری را آفریده بود که شأن و وظیفه ی آنها تنها عبادت و بندگی خداست

غيبت امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف تا چه زماني طول خواهد كشيد؟

در مورد زمان دقيق پايان غيبت حضرت و وقت ظهور، كسي اطلاعي ندارد و اگر كسي مدعي تعيين وقت ظهور و پايان غيبت بشود، دروغ گو است؛ زيرا موضوع پايان غيبت حضرت و اعلام ظهور، فقط به اراده الهي بستگي دارد و خود حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف هم منتظر دستور و فرمان ظهور از سوي خداوند است.

به همين دليل، نه تنها در روايات، زماني براي ظهور تعيين نشده، بلكه تعيين كنندگان به شدت دروغ گو خوانده شده اند. فردي به نام مهزم از امام صادق عليه السلام پرسيد: فدايت شوم! ظهور قائم آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم و تشكيل دولت حق به درازا كشيد؛ پس چه وقت روي مي دهد؟ حضرت پاسخ داد: « تعيين كنندگان وقت ظهور دروغ مي گويند، تعجيل كنندگان هلاك مي شوند، و تسليم شوندگان نجات مي يابند و به سوي ما باز مي گردند ».[1]

تعيين وقت نكردن از سوي معصومان عليهم السلام و تكذيب وقت گذاران، با توجه به اسرار و حكمت هايي است كه در نا معلوم بودن آن نهفته است. يكي از آن حكمت ها، جلوگيري از سوء استفاده اشخاص ناپاك از اين قضيه است. البته سخن از نزديك شدن به عصر ظهور، چنان كه در روايات نشانه هاي ظهور مطرح شده، با اين مطلب منافات ندارد؛ زيرا آن چه در روايات ممنوع و تكذيب شده، اظهار نظر قطعي در مورد ظهور از نظر سال و ماه و روز است، نه نزديك دانستن ظهور.

 

البته ظهور امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف شرايطي دارد. در زماني كه اين شرايط محقق شود، ظهور نيز تحقق مي يابد. مهم ترين اين شرايط و زمينه ها، فراهم شدن ياوران مخلص و توان مند و آمادگي جهاني براي پذيرش رهبر معصوم است.

1-كافي ، ج 1، ص 368،ح1

حوزه نيوز

ما غائبيم يا امام عصر(عج)؟

آيا اين سخن صحيح است كه بگوييم: امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف غايب نيست، در اصل ما غايب هستيم و امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف منتظر واقعي است، يعني ما غايب هستيم و او منتظر آمدن ماست؟

معنای غیبت امام مهدی(عج) ظاهر نبودن ایشان است و این که بعضی تصور می کنند غیبت به معنی عدم حضور ایشان است، تصور غلطی است؛ با توجه به این واقعیت، امام زمان در اجتماع ما حضور دارد و پیوسته در میان ماست و ما را می بیند و از حال ما باخبر است، چنانکه در روایات مطرح شده است. پس حضور آن حضرت از هر حاضر دیگری قوی تر و جدی تر است و تنها تفاوتش با حضور دیگران، همین است که او دیده نمی شود و در واقع غیبت، حجابی بین ما و ایشان قرار داده است که او را نمی بینیم و از حال او بی خبریم، ولی بین او و ما هیچ حجابی و پرده ای نیست و لذا ما را می بیند و اطلاع کامل و آگاهی عمیق نسبت به ما و احوال و همه مسلمین و بلکه انسان ها دارد. در این حال آیا جا ندارد بگوییم او غایب نیست بلکه حاضر است و ما در خدمت او نیستیم و او را حس نمی کنیم؛ پس ما غایبیم و به تعبیر دیگر، در واقع او انتظار می کشد که آماده شویم تا ظهور کند و حکومت عدل را بگستراند.

خلاصه این که مطلبی که در سوال آمده، هماهنگ با شعر لطیفی است که مرحوم فیض کاشانی سروده است:

گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است

گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عیان است

 

 مهدویت:پرسش‌ها و پاسخ‌ها

انسان عاقل و بالغ چه نیازی به تقلید از شخص دیگری دارد ؟

عقل انسان هرگز چيزى را بدون دليل نمى‏پذيرد، امّا تقليدى كه مسلمان‏ها از آن بحث مى‏كنند، پذيرش بدون دليل نيست. مثلًا مجتهد به مسأله وجوب خمس فتوا مى‏دهد، و دليل او آيه مباركه 41 سوره «انفال» و رواياتى است كه در اين زمينه وارد شده است. مقلد نيز هرگز اين فتوا را بدون دليل نمى‏پذيرد دليل او براى پذيرش فتواى مجتهد، اين است كه مى‏داند خداوند حكيم تكاليفى را براى انسان معيّن كرده است، يعنى بعضى كارها را بر او واجب يا حرام كرده است، و احتمال مى‏دهد كه يكى از اين واجبات، وجوب خمس باشد. همين مقدار از علم او به احكام، او را مسئول مى‏كند. لذا بايد آن احكام را بشناسد و ببيند آيا خمس واجب است يا نه و چه شرايطى دارد، امّا فهم اين احكام از قرآن و سنّت و عقل و اجماع، نيازمند مقدمات فراوان و آشنايى با علوم بسيارى است. پس او كه در اين علوم متخصص نيست، بايد از راه ديگرى اين احكام را بشناسد و آن راه، رجوع به متخصصان اين علوم است، كه اين مسأله در بحث فلسفه تقليد، به طور مفصل توضيح داده شد. در واقع، دليل مقلد براى پذيرش فتواى مجتهد همان دليل او بر لزوم تقليد است. پس او با دليل، به فتواى مجتهد عمل مى‏كند، نه بدون دليل. اگر بيمارى به پزشك مراجعه كند و بر اساس دستور و نظر او عمل كند، هيچ فرد عاقلى وى را سرزنش نمى‏كند بلكه كار وى را عين خردورزى مى‏داند.

به عبارت ديگر، عقل حكم به لزوم تقليد مى‏كند. پس تقليد مبتنى بر عقل است. تقليدى كه قرآن به بت پرستان نسبت داده است، تقليد بدون دليل و صرفاً از روى عادت است. اسلام، تقليد يهوديان از علمايشان را نكوهش كرده است.

تقليد و عقل

اين مطلب كه «احكام شرعى، خود را باتوجه به عقل و منطق انجام مى‏دهيم» يعنى‏چه؟ مثلًا شما چگونه از راه عقل مى‏فهميد مبطلات روزه چيست؟ كفاره روزه عمد چه مى‏باشد؟ زكات فطره چه مقدار بايد باشد؟ نمازهاى يوميه چندتا و چند ركعت و داراى چه اجزا و شرايطى است؟ حقوق درياها و فلات قاره از نظر دينى چيست؟ و صدها و هزارها مسأله ديگر؟ واقع مطلب آن است كه هيچ يك از ما نمى‏توانيم احكام دينى خود را مستقلًا از طريق عقل به دست آوريم و انجام دهيم بلكه در همان امورى كه به گفته خود تقليد نمى‏كنيم، مقلد هستيم. ليكن به جاى آنكه مثلًا رساله مجتهدى را برداريم و مطابق با آن عمل كنيم، براساس آنچه از ديگران ديده و با آن خوگرفته‏ايم، عمل مى‏نماييم و از عرف و عادت عمومى تقليد مى‏كنيم. يعنى در واقع به جاى آنكه مستقيماً از متخصص و كارشناسى، مسائل دينى را بياموزيم، با واسطه از غير متخصص مى‏گيريم گاه نيز ممكن است به پندارهاى خود و به خاطر ندانستن دلايل و منابع يك حكم با آن بستيزيم و آن را خلاف عقل به حساب آوريم، در حالى كه با اندكى جستجو و كاوش و با مراجعه به كارشناسان دين درخواهيم يافت دانش ما در اين زمينه ناقص بوده است. در چنين مواردى همان عقل و منطق كه مستند برخى از مدعيان روشنفكرى است، حكم مى‏كند انسان بايد از طريق دين‏شناس و متخصص، احكام دين را فرا بگيرد و ناشيانه و با پندار بر بى‏راهه نرود.

به عبارت ديگر مى‏توان گفت: عقل دو گونه است:

الف. عقل ورزيده و كارشناختى اين همان عقل و دانش تخصصى است و عقلاى بشر همواره در امورى كه از آن آگاهى ژرف ندارند، به انديشه و دانش كارشناس مراجعه مى‏كنند.

ب. عقل خام وبالقوه چنين عقلى در مرحله پيش از تخصص است و كسى كه در چنين مرحله‏اى قرار دارد، همواره به عدم تخصص خويش اعتراف دارد و چاره‏اى نمى‏بيند جز اينكه در امور به متخصص مراجعه كند. البته راه دراز ديگرى نيز وجود دارد و آن زحمت عمرى تلاش و كوشش علمى براى يافتن تخصص است. اين نيز پديده‏اى نيكوست، ولى تا پيش از رسيدن به آن چاره‏اى جز پيروى از كارشناس نيست.

ناگفته نماند گاهى قدرت تشخيص عقل و حكم عقل با فرآيند برخى اندوخته‏هاى فكرى انسان كه حصال تأثيرپذيرى از محيط و تجربيات بشرى و خواسته‏هاى شخص است، اشتباه مى‏شود و آدمى تشخيص شخصى خود را به عنوان حكم عقل به شمار مى‏آورد. اينجا همان لغزشگاهى است كه بسيارى گرفتار آن مى‏شوند. آن گاه كه تشخيص شخص خود را با

احكام دينى در تضاد مى‏بينند فكر مى‏كنند دين و عقل ناسازگارند و يا انتظار دارند احكام دينى با تشخيص خودشان منطبق باشد. در صورتى كه حكم عقل در شناخت بديهيات است كه خطاپذيرى در آن راه ندارد. چنين حكم عقلى با حكم شرع منافات ندارد. همچنين گفته‏ها و روش و منش عاقلان به دور از هرگونه قوميت و رنگ و نژاد، بيانگر فطرت مشترك انسان‏هاست كه در تشخيص احكام شرعى نيز جايگاه ويژه‏اى دارد و با شرع ناسازگار نيست.

آنچه عقل حكم مى‏كند زشتى ناهنجارى و سياهى ظلم است. اما چه چيزهايى موجب ناهنجارى و ظلم مى‏شود عقل به تنهايى قادر به تشخيص آن نيست، به ويژه اگر در گستره ابعاد ناهنجارى علاوه بر جسم و روان، معنويت نيز ملاحظه گردد

چرا باید نماز خواند و فلسفه نماز خواندن چیست؟

علت اصلي نماز خواندن ما تنها و تنها واجب بودن آن است؛ يعني ما نماز را به جهت اين كه دستور خداوند و تكليفي شرعي بر عهده ما است، به جا مي آوريم؛ هرچند به روشني مي دانيم كه نماز آثار و برکات متعدد جسمی و روحی و فردی و اجتماعی برای ما دارد؛ با همه اين ها می توان پرسيد: چرا نماز واجب است و چرا این تکلیف برای ما در نظر گرفته شده؟

در پاسخ می گوییم وجوب، یکی از احکام پنج گانه شرعی است که در شریعت و از جانب شارع مقدس که خداوند متعال باشد، برای نظام دادن به ساختار بندگی بندگان تنظیم شده است؛ در نتیجه، از آن جا که پذیرش شریعت و عمل به آن، در مرتبه ای بعد از پذیرش اصل دین و اثبات نبوت و پذیرش خداوند از راه عقل و برهان است، در مورد شریعت چرایی و چگونگی عقلی معنا ندارد. بهترین پاسخ در مورد چرایی وجوب عبادات و دیگر وظایف آن است که خداوند فرموده است.

اما اگر منظور از چرایی، یافتن حکمت های وجوب عملی مشخص و مستمر به نام نماز است، می توان گفت :

اصولا حکمت های عبادتی چون نماز را باید در فلسفه کلی عبادات و مناسک عبادی جستجو نمود. ما معتقدیم که عبودیت و پرستش، یکی از نیازهای انسان است. تمامی انسان ها از ابتدا تاکنون به شکلی پرستش داشتهاند. روح انسان، نیاز به عبادت و پرستش دارد و هیچ چیزی جای آن را پر نمی کند؛ امّا سخن در نحوه پرستش است.

در فرهنگ اسلامی تعیین کردن و مشخص نمودن شکل عبادت، با شارع مقدس است. کسی نمی تواند عبادتی اختراع کند. اگر کسی ذكر و دعایی را به عنوان عبادت پدید آورد، از مصادیق روشن بدعت و تشریع است که کار حرامی است؛ زیرا امور عبادی را همان گونه که از طرف شارع مقدّس بیان شده است، باید انجام داد؛ نه کم تر و نه بیش تر. در نتیجه، خداوند نماز را واجب فرموده و مقررات و شرایطی هم برای آن وضع نموده است.

اما تامل عقلانی در ماهیت نماز نشان می دهد که این عمل با این خصوصیات بهترین شیوه برای رسیدن به همان نیاز روحی انسان نیز محسوب می شود ؛ در واقع اگر در ماهیت و شکل نماز دقت شود، می بینیم که نماز بهترین شیوه اظهار بندگی است. مجموعه اجزا و حرکات آن، تجلی تواضع و تسلیم در برابر خداوند است. در عین حال، گرامیداشت و جایگاه انسان و قدرت و توان او نیز در این تکلیف مورد توجه قرار گرفته است.

به علاوه، نوع چیدمان اوقات نماز به گونه ای است که نه به انسان فشار طاقت فرسایی وارد شود و نه آدمی تا مدت زیادی از انجام آن و توجه به خداوند و حقایق عالم غافل گردد؛ بلکه به طور منظم و مستمر، این عمل عبادی زیبا و آسان در زندگی تکرار می گردد.

ازشاخصه های مهم نماز آن است که، غفلت زدا است، بزرگترين مصيبت براي رهروان راه حق آن است كه هدف آفرينش خود را فراموش كنند و غرق در زندگي مادي و لذائذ زود گذر گردند، اما نماز به حكم اينكه در فواصل مختلف، و در هر شبانه روز در چند نوبت انجام مي شود، مرتباً به انسان هشدار مي دهد و هدف آفرينش او را خاطر نشان مي سازد، موقعيت او را در جهان به او گوشزد مي كند و اين نعمت بزرگي است كه انسان وسيله اي در اختيار داشته باشد كه در هر شبانه روز چند مرتبه قويّا به او بيدار باش گويد.

همچنین نماز خود بيني و كبر را در هم مي شكند، چرا كه انسان در هر شبانه روز هفده ركعت و در هر ركعت دو بار پيشاني بر خاك در برابر خدا مي گذارد، خود را ذره كوچكي در برابر عظمت او مي بیند و توجهی به این مساله جلوی بسیاری از گردن کشی ها و خود بینی ها را می گیرد.

با این همه، اگر نماز به طور صحیح و کامل با حفظ شرایط و آداب و با توجه به روح اصلی و ماهیت حقیقی اش خوانده شود، هم انسان را منظم، مقید، اجتماعی و دور از غفلت و دنیازدگی می کند و هم جلوی بسیاری از مفاسد اجتماعی را می گیرد که حصول همه این نتایج، در فرض التزام و جدیت و استمرار در نماز است؛ نه اختیار و حق انتخاب در انجام آن.

قرآن کریم به صراحت اعلام می نماید که نماز، مانعی در برابر انجام فحشا و منکر است (3) و این یعنی حیات پاک و نورانی و سعادتی که برای آینده انسان رقم می خورد.

حتی نماز های کم مایه و با بی توجهی نیز در این مسیر خالی از اثر نیستند، چنان که افراد گناهكاري بودند كه شرح حال آنها براي پيشوايان اسلام بيان می شد و ائمه می فرمودند: غم مخوريد، نمازشان آنها را اصلاح مي كند و همین گونه می شد.

اما دقت و اصرار در این شکل و قالب و شروط و قیود این عمل، به چه دلیلی است؟

نماز، نماد تسلیم و عبودیت در برابر خداوند است. اگر قرار باشد که هر انسانی طبق خواسته خود عمل نماید و آن را به جا بیاورد، نه آن چیزی که خداوند از او خواسته، دیگر بندگی خداوند نمی شود؛ بلکه بندگی خود و عمل طبق خواسته خود است. امیرمؤمنان (ع) در روایتی پس از بیان این که معنای اسلام را تسلیم شدن در مقابل پروردگار می داند. که نشان تسلیم در عمل آشکار می شود، می فرماید :

مؤمن، بنای دین خود را بر اساس رأی و نظر شخصی نمی گذارد؛ بلکه بر آنچه از پروردگارش رسیده، بنیان می نهد. (1)

شاید یکی از رموز خواندن نماز به همان صورتی که پیامبر فرمود، حفظ شکل و ساختار عمل بعد از قرن ها است که در نتیجه آن، ماهیت و روح کلی و ساختار اساسی خود دین هم در پرتو آن زنده و پا برجا باقی می ماند؛ در حالی در ادیان دیگر ما چنین عمل معینی را نمی بینیم. به همین دلیل، آن روح کلی ادیان دیگر و ساختار اصلی به مرور زمان از دست رفته است.

هشام بن حکم از امام صادق (ع) پرسید: چرا نماز واجب شد، در حالی که هم وقت می گیرد و هم انسان را به زحمت می اندازد؟ امام فرمود: « پیامبرانی آمدند و مردم را به آیین خود دعوت نمودند. عده ای هم دین آنان را پذیرفتند؛ امّا با مرگ آن پیامبران، نام و دین و یاد آنها از میان رفت. خداوند اراده فرمود که اسلام و نام پیامبر اسلام(ص) زنده بماند و این، از طریق نماز امکان پذیر است». (2)

یعنی علاوه بر آن که نماز عبادت پروردگار است، موجب طراوت مکتب و احیای دین هم هست. در جمع بندی می توان گفت هم شکل و ساختار ظاهری نماز، زیبا و جذاب و اثربخش است و هم معارف بلند اسلامی در آن وجود دارد، هم تسبیح و تقدیس لفظی است و هم تقدیس عملی؛ رکوع و سجود و تسبیح و ستایش و دعا و تکبیر و سلام و خلاصه همه زیبایی ها در نماز موجود است.

اما در نهایت باز باید دانست که هر چند نماز داراي بركات و ثمرات بسياري نظير به ياد خدا افتادن، آرامش، دوری از غفلت ها و زشتی ها و.. . است اما اگر در مورد خاصي چنين نتيجه و ثمره اي حاصل نشد يا بدون نماز هم برخي از اين ثمرات براي ما حاصل بود، نمي توان نماز را به كنار گذاشت و آن را بي فائده دانست زيرا عين مخالفت با دستور خداوند و ضد تسليم و عبوديت كه حقيقت بندگي است مي باشد.

پی¬نوشت¬ها:

1. علامه مجلسي، بحار الانوار، نشر اسلاميه، تهران، بي تا، ج 65، ص 309.

2. شيخ صدوق‏، علل الشرائع، انتشارات داورى‏، چاپ اول، ج 2، ص 317.

3. عنکبوت (29) آیه 45

آيا زن مى ‏تواند جلوتر از مرد نماز بخواند(در نماز جلو تر از مرد بايستد)؟

در مورد فاصله زن و مرد به هنگام نماز، نظر مراجع مختلف است. از اين‏رو آنچه مورد اتفاق است، در آغاز مى‏ آوريم و سپس موارد اختلاف را ذكر مى‏ كنيم.بديهى است هر كس بايد به نظر مرجع تقليد خود مراجعه كند.

اتفاق همه مراجع:

اگر فاصله زن و مرد بيشتر از پنج متر باشد، يا بين آنها حائلى مانند پرده يا ديوار باشد و يا در دو سطح مختلف (مثل طبقه اول و بالكن بعضى از مساجد) ايستاده باشند و زن جلوتر از مرد باشد، نمازشان صحيح است.

موارد اختلاف نظر:

1-آيات عظام امام خميني (ره)، بهجت، صافى و نورى:  اگر زن جلوتر از مرد هم بايستد اشكال ندارد ؛ ولى بهتر است زن عقب‏تر از مرد بايستد.

2 - آيت‏ الله گلپايگانى و صافى: جلوتر ايستادن زن از مرد در نماز و يا ايستادن مرد پشت سر زن مكروه است؛ ولى باطل كننده نماز نيست.

3-آيت اللَّه تبريزى: بايد حداقل بين زن و مرد يك وجب فاصله باشد و با رعايت فاصله، اگر زن هم جلوتر بايستد، نمازش صحيح است.

4 - آيت‏ الله مكارم و فاضل: اگر زن جلوتر از مرد بايستد، نماز او باطل است و يا اگر مرد پشت سر زن به نماز بايستد، نماز او باطل است. اگر هم زمان شروع به نماز كنند، نماز هر دو باطل است؛ مگر آن كه بين آنها پنج متر فاصله باشد، يا حائلى مانند پرده و ديوار در بين آنها موجود باشد و يا آنكه وضعيت به گونه‏اى باشد كه يكديگر را نبينند.

5 - آيت الله سيستانى: احتياط واجب آن است كه زن عقب‏تر از مرد بايستد و در صورت تخلف احتياط واجب آن است كه نماز را دوباره بخوانند.

6 - آيت‏ الله زنجانى: اگر زن جلوتر از مرد، بدون رعايت فاصله مناسب بايستد و با هم وارد نماز شوند، مستحب است نماز را اعاده كنند (در هر صورت نماز صحيح است)

(توضيح‏المسائل مراجع، مساله 886). و نورى، توضيح‏المسائل، م 9-887.

7- آيت الله خامنه اي: اگر بين زن و مرد مقدارى (حداقل به اندازه يك وجب) فاصله باشد، جلوتر بودن زن يا همرديف بودن او با مرد اشكال ندارد و نمازشان صحيح مى‏باشد.خامنه اي، اجوبة الاستفتاءات، س 374.

8- آيت اللَّه وحيد: بايد بين مرد و زن در حال نماز، حداقل يك وجب فاصله باشد ؛ ولى اگر زن برابر مرد يا جلوتر - در كمتر از فاصله‏اى كه ذكر شد بايستد و هر دو با هم وارد نماز شوند، بايد نماز را دوباره بخوانند. وحيد، توضيح‏المسائل، م 895 - 896.

««در مسأله رعايت فاصله و جلوتر ايستادن مرد در نماز بين محرم و نامحرم تفاوتي نيست»»

عقب تر ايستادن زنان در نماز چگونه محقق مي شود؟

آيت الله مكارم : بايد جاي سجده زن كمي عقب تر از جاي سجده مرد باشد.(استفتاء اينترنتي)

آيت الله سيستاني: زن در حال نماز بايد ـ به احتياط لازم ـ عقب تر از مرد نمازگزار بايستد ، اقلاً به مقدارى كه جاى سجده او برابر جاى دو زانوى مرد در حال سجده باشد(استفتاء اينترنتي)

سوالات قرآنی

چرا خطابهاي قرآني مردانه است؟

حضرت آيت الله جوادي آملي :

در فرهنگ محاوره، كلمه مردم به مردان اختصاص ندارد؛ گاه از كلمه مردان، گاه زنان و گاه از كلمه مردم استفاده مي‏كنند. مردم به معني همه افراد جامعه، اعم از زن و مرد است. اگر از كلمه مردان استفاده شود، در مقابل زنان قرار دارد و اگر كلمه زنان به كار رود، در مقابل مردان است.

در همه جاي جهان به محاوره چنين مي‏گويند: مردم انقلاب كردند؛ مردم مبارزه كردند و...، پس وقتي از كلمه مردم استفاده مي‏شود، به مردان اختصاص ندارد. قرآن كريم هم سه‏گونه سخن مي‏گويد: گاهي خطاب با عموم جامعه است و از عبارت «الّذين» و «المؤمنون» استفاده مي‏كند؛ گاهي با كلمه «رجال» وظيفه اختصاصي مردها را ذكر مي‏كند؛ گاهي هم با عبارت «نساء»، وظيفه اختصاصي زنها را بيان مي‏كند.

فرهنگ محاوره فرهنگ مردم است؛ نه مردان. قرآن كريم نيز بر همين اساس سخن مي‏گويد و مريمٍّ و آسيه را نمونه «مردم خوب» معرفي مي‏كند: ﴿وضَرَب اللّهُ مثلاً للّذين ءامنوا امْرأةَ فِرعَون﴾.[1] زن نوح و لوط را هم نمونه «مردم بد» مي‏خواند: ﴿ضَرَب اللّهُ مثلاً للّذين كَفَرُوا امْرأةَ نوحٍ وَ امْرأةَ لُوطٍ﴾.[2]

ائمه(عليهم‌السلام) نمونه مردم خوب هستند و همه افراد جامعه، زن و مرد، بايد به آنها اقتدا كنند. حضرت فاطمه(سلام اللّه عليها) نيز نمونه مردم خوب است؛ نه نمونه زنان خوب. خداوند در آيه پيش گفته، زن فرعون و مريم(عليهما‌السلام) را نمونه زنان خوب معرفي نكرد، بلكه فرمود: «مريم و آسيه نمونه «مردم خوب» هستند».

حاصل آنكه انسان خوب (زن يا مرد) الگوي انسانهاي ديگر است. خداوند در سوره مباركه نحل مي‏فرمايد: ﴿مَنْ عَمِلَ صالحاً من‏ذكرٍ أو اُنثي و هوَ مؤمنٌ فلنحيينّهُ حيوةً طيّبة﴾[3]؛ ما به هر كس، زن يا مرد كه با عقيده سالم، كارهاي صالح انجام داد، حيات طيبه عطا مي‏كنيم.

در آيات پاياني سوره آل عمران آمده است: ﴿فاستجاب لهم ربّهم اَنّي لا اُضيعُ عملَ عاملٍ منكم من ذكرٍ اَو اُنثي بعضكم من‏بعض﴾[4]؛ اگر كسي، زن يا مرد، مؤمن باشد و عمل صالح انجام دهد، اجر او را ضايع نمي‏كنيم. در سوره مباركه احزاب نيز مردان و زنان را كنار هم ذكر مي‏كند؛ ﴿اِنّ المُسلمينَ و المُسلماتِ و المؤمنينَ و المؤمناتِ و القانتينَ و القانتات... ﴾[5]، بنابراين، خطابهاي قرآني مردانه نيست، بلكه با مردم است.

 

 [1]  ـ سوره تحريم، آيه 11.

[2]  ـ سوره تحريم، آيه 10.

[3]  ـ سوره نحل، آيه 97.

[4]  ـ سوره آل‏عمران، آيه 195.

[5]  ـ سوره احزاب، آيه 35.

استفتائات

آيا پوشاندن برجستگي هاي بدن در نماز براي زنان واجب است؟

استفتاء از حضرت آيت الله خامنه اي(حفظه الله):

س اگر زن لباسی بپوشد که تمام قسمتهای بدنش را که عورت محسوب می شود بپوشاند ولی تنگ و چسبناک باشد به طوری که حجم بدنش را بیرون بیاندازد مثلا بلوز شلوار تنگ بپوشد. نماز خواندن با این پوشش چه حکمی دارد؟ در مقابل نامحرم چه طور؟ لطفا توضیح دهید در چه جاهایی و تا چه مقدار لازم است زنان حجم بدن خود را بپوشانند؟

ج1) زن در حال نماز بايد تمام بدن خود را طورى بپوشاند كه پيدا نباشد و بنا بر احتياط سايه بدن نبايد مشخص باشد، و پوشاندن صورت و دو دست تا مچ لازم نيست و همچنين پاهاى خود را تا مچ لازم نيست بپوشاند؛ بله اگر نامحرم حضور دارد، بايد پاها را کاملاً بپوشاند.

ج2) به طور كلى در حجاب و پوشش واجب، لباس معيّنى شرط نيست، و هر لباسى كه تمامى بدن زن (به‌جز صورت و دست‌ها تا مچ كه استثنا شده) را بپوشاند به‌گونه‌اى كه توجه نامحرم را جلب نكند، كفايت مى‌كند. البته پوشيدن چادر به عنوان حجاب برتر محسوب مى‌شود.

استفتاء از حضرت آيت الله مكارم شيرازي:

س-سلام اگر زن در نماز لباسي بپوشد با اينكه تمام بدنش را پوشيانده ولي به قدري تنگ باشد كه حجم بدنش را بيرون بياندازد مثلا با بلوز و شلوار چسبان و تنگ نماز بخواند نماز چه حكمي دارد؟ حكم اينگونه پوشش در برابر نامحرم چيست؟

ج-بر زنان و دختران لازم است تمام بدن خود به جز گردي صورت و دست ها تا مچ را در مقابل نامحرمان بپوشانند. و اين مقدار به هر نوع لباس غير زينتي که تنگ و چسبان نباشد پوشيده شود کافي است. هر چند چادر حجاب برتر است و در این حکم فرقي بين آن در نماز و در مقابل نامحرم وجود ندارد.

استفتاء از حضرت آيت الله سيستاني:

س- آيا پوشاندن برجستگي هاي بدن در نماز براي زنان واجب است؟

ج-  اگر نامحرم نباشد واجب نیست

فاصله زن و مرد در نماز بايد چه اندازه باشد؟

1 - امام خمينى(ره): رعايت فاصله بين زن و مرد در نماز مستحب است؛ چنان كه اعاده نماز بدون رعايت فاصله استحباب دارد. در هر صورت نماز باطل نيست.

2-آيت اللَّه خامنه‏ اى(حفظه الله): بنا بر احتياط واجب بايد حداقل بين زن و مرد يك وجب فاصله باشد اجوبة الاستفتاءات، س 374.

3 - آيت ‏الله خوئى و تبريزى: در صورتى كه فاصله زن و مرد كمتر از يك وجب باشد، نماز باطل مى‏شود. البته نماز كسى باطل مى ‏شود كه ديرتر نماز را شروع كرده، و اگر هر دو در يك زمان شروع كرده‏ اند نماز هر دو باطل است (در صورت مراعات نكردن فاصله يك وجب).

4 - آيت‏ الله بهجت: نماز زن و مرد بدون رعايت فاصله -حداقل يك وجب- كراهت دارد و با رعايت فاصله كراهت ندارد و نماز در هر صورت صحيح است.

توضيح ‏المسائل مراجع ، م 886.

5-آيت اللَّه وحيد: بايد بين مرد و زن در حال نماز، حداقل يك وجب فاصله باشد. وحيد، توضيح‏المسائل، م 895 - 896

بازي زن و مرد نامحرم در فيلمها و گفتن حرفهاي عاشقانه چه حكمي دارد؟

 حضرت آيت الله خامنه اي (حفظه الله تعالي): اگر مفسده داشته باشد يا موجب ارتكاب حرام شود جايز نيست

حضرت آيت الله بهجت(رحمت الله عليه): در مفروض سؤال جايز نيست

حضرت آيت الله مكارم شيرازي(حفظه الله تعالي):هر گاه منشاء مفاسدي شود جايز نيست

حضرت آيت الله صافي گلپايگاني(رحمت الله عليه): جايز نيست و حرام است

حضرت آيت الله سيستاني(حفظه الله تعالي): رد و بدل كردن كلمات تحريك كننده بين زن و مرد نامحرم جايز نيست

حضرت آيت الله تبريزي(حفظه الله تعالي): رد بازي كردن زن و مرد در فيلمهاي مزبور حرام است و ترويج و خريد و فروش و پخش آن حرام است

گفتگو با نامحرم و ردّ بدل كردن حرفهاي محرك

پيامبر اكرم(ص):«از گفتگو و اختلاط با زنان بپرهيزيد، به راستي هيچ مردي با زن نامحرمي در خلوت سخن نمي گويد مگر اينكه در دل نسبت به وي رغبت پيدا مي كند. »  مرءات النساء  ص141- بهشت خوبان ص 98

سوالات متفرقه

چرا صیغه در اسلام حلال است ؟این مسأله باعث شده سوء استفاده بعضی از مردان متأهل شده است .

اسلام به دور از هرگونه تعصبات شخصی و سلیقه ای آئین و رسوم جاهلی به قضیه نگاه كرده و این مسئله را برای مردان و زنان با حفظ شرایط آن جایز و پسندیده دانسته كه چه بسا در برخی اوقات و شرائط خاص آن را بعنوان بهترین گزینه و شیوه معرفی و تشویق كرده است مانند جایی كه غریزة جنسی فشار روحی زیادی آورده به گونه ای كه اگر مبادرت به این طریق حلال نورزد به حرام و گناه بزرگتری خواهد افتاد.

 مسلماستدرچنین مواقعی كه اسلام حتی به هیچ صورتی راضی به انجام گناهانی به ظاهركوچك (همچون نگاههاوچشم چرانیهای حرام) نیست چگونه راضی به مهالك و خطرهای بزرگتری چون زنا و لواط و استمناء و... بشود. از این رو اسلام عقلانی ترین طریق و شیوه را كه ازدواج موقت است پیشنهاد می كند البته در صورت فراهم شدن امكانات و نبودن موانع بزرگ كه باز در اینجا اسلام بی برنامه نبوده و راههای مقطعی دیگری چون ورزش و روزه و دیگر ریاضتهای شرعی را پیشنهاد می كند.

خداوند متعال در قرآن كریم جواز ازدواج موقت را اینگونه بیان می كند: «فما استمتعتم به منهنّ فاتوهنّ اجورهن فریضة و لا جناح علیكم فیما تراضیتم به من بعد الفریضة...»[ سورة نساء، آیة 24.] و زنانی را كه متعه (ازدواج موقت) می كنید واجب است مهر آنها را بپردازید و گناهی بر شما نیست در آنچه بعد از تعیین مهر،‌با یكدیگر توافق كرده اید. این آیه طبق صریح روایات برای جواز متعه نازل شده است.[ شیخ طوسی، تهذیب الاحكام، ج 7، ص 250، دارالكتب الاسلامیه، 1365، استبصار ج 3، ص 141، كلینی، محمد بن یعقوب الكافی، ج 5، ص 448.]

ازامام باقر است که ایشان از امیرالمومنین علی(ع) نقل کرده اند:

مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سُلَیْمَانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ كَانَ عَلِیٌّ ع یَقُولُ لَوْ لَا مَا سَبَقَنِی بِهِ بَنِی الْخَطَّابِ مَا زَنَى إِلَّا شَقِیٌّ. «اگر عمر بن الخطاب (خلیفة دوم) متعه را حرام نمی كرد هیچ مؤمنی زنا نمی كرد مگر اشقیاء از آنها).[ شیخ حر عاملی، وسائلالشیعه، ج 21، ص 11 همچنین الكافی، ج 5، ص 448.]

در حدیثی دیگر در ترغیب و تشویق به این امر حسنه ثواب آن را امام صادق ـ علیه السّلام ـ اینگونه بیان می فرماید: «هیچ مردی نیست كه متعه كند سپس غسل كند مگر اینكه خداوند متعال از هر قطرة آبی كه از بدن آن می چكد هفتاد ملك را خلق می كند كه تا روز قیامت او را استغفار كند و لعنت كند تا روز قیامت كسانی را كه مانع از انجام آن شدند.»[ وسائلالشیعه، ج 21، ص 16]

لذا  حكمت وهدف اصلی ازتشریع چنین حكمی (جوازمتعه) دراسلام ارضاءو تسكین صحیح و مناسب به امیال جنسی و شهوانی انسان هاست چرا كه در هر جامعه ای افرادی زندگی می كنند كه نیاز شدید به دفع شهوت جنسی و آرامش روحی و روانی دارند و اسلامی كه جامع و كامل است باید برای این قبیل افراد برنامه داشته باشد تا اینكه آنها به حال خود رها نشوند و جامعه به فساد و تباهی كشانده نشود.

در ادامه باید عرض کنم که خدای تعالی بر طبق حكمت و مصلحت بالغه خویش، غرایز متفاوتی را در وجود انسانی به ودیعت نهاده است. وجود شهوت و غریزه حیوانی در نهاد آدمی امری طبیعی و غیر قابل انكار است. از ابتدای تاریخ تا به حال سه دیدگاه كلی در مواجهه با این غریزه پدید آمده است:

1 - كمونیسم جنسی: بعضی را عقیده بر این است كه باید جلوی این قوه را باز گذاشت و به افراد اجازه داد هر چه می‏خواهند بكنند و در ارضای قوه شهوانی محدودیتی نداشته باشند. هر پسری می‏تواند از صدها زن كام جوید و هر دختری می‏تواند از ده‏ها مرد بهره گیرد. این دیدگاه طبق موازین تمام شرایع آسمانی مردود است.

و اصولاً ادیان الهی یكی از محورهای رسالتشان، دور نگاه داشتن مردم از شهوترانی است، هم چنین با اصول روانشناسی و نیازهای روحی و معنوی و اساسی و بنیاد خانواده و جامعه، نیز عقل و منطق سازگاری ندارد، اما مكاتب مادی كه در باتلاق فساد و پوچ‏گرایی گرفتارند، تابع این دیدگاه می‏باشند.

2 - رهبانیت موقت: آیا به راستی انسانی كه شهوت در درونش موج می‏زند و در وجودش شهوت قرار داده شده است، این سخن را می‏پذیرد كه در صورت عدم وجود شرائط ازدواج دائم مدتی چند ساله رهبانیت پیشه كند و به ارضای این غریزه اقدام نكند؟! این راه نیز فرضی بیش نیست و تحققش ممكن نمی‏باشد، چرا كه دین مبین اسلام آن را نفی نموده است: "لیس فی امتی رهبانیة". (مستدرك،ج 8،ص 113.)

نیز با نیاز غریزی كه خداوند در وجود انسان قرار داده است سازگار نیست. علاوه بر این عوارض روانی و جسمی فراوانی بر انسان وارد می‏شود كه در كتب مربوطه بحث شده است.

3 - ازدواج موقت: وقتی بی‏بندوباری و رهبانیت موقت قابل قبول نیست، از دیگر سو ازدواج دائم برای برخی اشخاص به دلایل متعدد میسور نمی‏باشد، چه باید كرد؟ وقتی دانشجویی به علت عدم امكان ازدواج دائم و نداشتن پول لازم و مسكن و سایر امكانات با فشار شهوت مواجه می‏شود، چه باید كرد؟ آیا سفارش به عفت و نگاهداری نفس برای همه آدم‏ها كارساز خواهد بود؟

دین اسلام كه خاتم ادیان الهی است، باید راه حلی صحیح در اختیار نسل بشری قرار دهد و قانونی وضع نماید كه مستلزم بی بند و باری نباشد، از دیگر رو نیازهای غریزی انسان را به ساده‏ترین صورت دفع نماید. اگر گفته‏اید ازدواج موقت باعث رواج فساد می‏شود و عامل سوءاستفاده شهوترانان است، باید گفت كه:

اولاً با توجه به سخنان گفته شده به هیچ عنوان عامل رواج فساد نمی‏باشد، بلكه باعث روشمند شدن و قانونمندی می‏شود. ازدواج موقت نیست كه در زمان حال موجب گسترش فساد در جامعه شده بلكه، بالعكس اگر این مسئله مورد توجه قرار می‏گرفت، از فساد و بی‏وبند باری و روابط آزاد و گسترده و بدون هیچ قاعده و قانون جلوگیری می‏كرد، اگر به وضع جامعه نگاه كنیم، به خاطر مسائل بسیاری از جمله موضوع اقتصادی، فرهنگی، بلوغ و اجتماعی و...

مسئله ازدواج دائم فراهم نیست اما روابط بی حد و حصر و بدون قانون این همه گسترش یافته است.

ثانیاً: چه قانونی سراغ دارید كه عده‏ای از آن سوء استفاده نكنند؟ اصلاً سوء استفاده از قانون ربطی به اصل قانون ندارد.

پس با این توضیحات صیغه به هیچ وجه باعث فساد نیست بلکه باعث اصلاح جامعه می باشد

چرا حضرت فاطمه زهرا (س) را محدثه نامیدند؟

محدث و محدّثه‏ (به كسر دال و تشديد آن) به معناى «سخن گوينده» است . بدان جهت كه حضرت در رحم مادرش با او صحبت كرده، بدين نام خوانده شده است.

محدث و محدّثة (به فتح دال و تشديد آن) که ظاهرا منظور شما است، به معناى كسى است كه با او سخن گفته مى‏شود. در روایت امام صادق در تعریف محدث آمده است:

وَ أَمَّا الْمُحَدَّثُ فَهُوَ الَّذِي يَسْمَعُ كَلَامَ الْمَلَكِ وَ لَا يَرَى وَ لَا يَأْتِيهِ فِي الْمَنَام‏ ؛

اما محدث کسی است که سخن فرشته را می شنود اما او را نمی بیند و در خوابش هم نمی آید. (1)

بر اين اساس، حضرت بدين خاطر به اين نام خوانده مى‏شود كه ملائکه با حضرت سخن گفته اند، چنان كه در روايات زيادى آمده است.

سخن گفتن ملائكه با عدّه‏اى از مردان و زنان در امّت هاى گذشته و در اين امّت از جمله مطالب مورد اتّفاق شيعه و سنّى است.

علّامه امينى در كتاب ارزنده‏اش «الغدير» در اين باره مى‏گويد:

امّت اسلامى همگى بر اين مطلب اتّفاق نظر دارند كه در اين امّت به سان ديگر امّت هاى گذشته کسانی بوده‏اند كه به آنان حديث گفته ‏شده و به اصطلاح «محدّث» (به صورت اسم مفعول و فتح دال ) بوده‏اند . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نيز به اين مطلب خبر داده ، چنان كه از طريق سني و شيعه در كتب صحاح و مجموعه‏هاى حديثى معتبر وارد شده است. محدّث كسى است كه بدون اين كه پيامبر باشد، و بدون اين كه صورت ملائكه را ببيند، ملائكه با او صحبت كرده‏اند و يا اينكه در دلش چيزى مى‏افتد و به او الهام مى‏شود و به صورت كشف و الهام از سوى خداوند متعال علمى به او آموخته مى‏شود يا در دل او حقايقى كه بر ديگران پوشيده است، روشن مى‏شود.

بنابراين، وجود چنين كسانى ، در امّت مورد قبول و اتّفاق همه است . فقط اختلاف در مصداق چنين افرادى است که به عقيده شيعه، حضرت على و ديگر امامان معصوم از محدّثين مى‏باشند.(2)

ايشان در ادامه مى‏نويسد: در امّت، افرادى محدّث وجود داشتند، همان گونه كه در امّت هاى پيشين بودند. امير المؤمنين و ائمّه معصومين دانشمندانى محدّث هستند. نبى نیستند. اين خصوصيّت از ويژگي هاى آنان و منحصر به آن بزرگواران نيست، بلكه حضرت فاطمه عليها السّلام دختر بزرگوار حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نيز «محدّثه» بود، همچنين سلمان محدّث بود. آرى، تمام امامان از اهل بيت و عترت طاهرين محدّث بودند، ولى هر محدّثى امام نيست.

روایات در باره محدثه بودن فاطمه :

1 - اسحاق بن جعفر بن محمّد بن عيسى بن زيد بن على :

از حضرت صادق عليه السّلام شنيدم : از آن جهت حضرت فاطمه را محدّثه ناميدند كه ملائكه از آسمان فرود آمده، همان گونه كه با حضرت مريم عليها السّلام صحبت مى‏كردند، با آن حضرت نيز صحبت مى‏نمودند و مى‏گفتند: اى فاطمه! خداوند تو را برگزيده و پاك و طاهر كرده و بر ديگر زنان برگزيده جهان برترى داده است.

اى فاطمه! در پيشگاه پروردگارت خضوع كن، سجده نما و با ركوع كنندگان ركوع بنما! فاطمه عليها السّلام با آنان صحبت كرده، آنان با او سخن مى‏گفتند. شبى به آن ها فرمود: مگر مريم دختر عمران بر ديگر زنان جهان برترى داده نشده است؟

فرشتگان پاسخ دادند: مريم بانوى زنان جهان در عصر خود بود. ولى خداوند تو را بانوى زنان جهان، هم در اين زمان و هم در زمان حضرت مريم، و بانوى زنان اوّلين و آخرين قرار داده است. (3)

2- احماد بن عثمان: از حضرت صادق عليه السّلام شنيدم :

افراد زنديقى در سال يكصد و بيست و هشت ظاهر مى‏شوند،زيرا من آن را در مصحف حضرت فاطمه عليها السّلام ديده‏ام.

عرض كردم: مصحف حضرت فاطمه چيست؟

فرمود: خداوند هنگامى كه روح پيامبرش را قبض فرمود، بر فاطمه عليها السّلام چنان غم و اندوهى وارد شد كه جز خداوند كسى از آن آگاه نيست.

خدا فرشته‏اى را نزد حضرت فرستاد تا غم و اندوهش را كاهش داده، به او دلدارى دهد و به او سخن گويد. فاطمه

عليها السّلام نزول فرشته را به حضرت على عليه السّلام گفت. حضرت فرمود: هنگامى كه احساس كردى نازل شده و صداى او را شنيدى، مرا در جريان بگذار! فاطمه عليها السّلام هنگام نزول فرشته امير المؤمنين را خبر مى‏كرد.

حضرت هر آنچه را كه مى‏شنيد، مى‏نوشت تا اينكه كتابى از آن مجموعه به وجود آمد. در اين کتاب احكام شرعى و حلال و حرام وجود ندارد، ولى علوم مربوط به آينده در آن ثبت است. (4)جهت آگاهی بیش تر به کتاب مصحف فاطمی نوشته عبدالله امینی ،چاپ دلیل ما،قم مراجعه کنید.

پی نوشت ها:

1. علامه مجلسی. بحار الأنوار. موسسه الوفاء ،بیروت ، ج‏26، ص 78

2 . علّامه امينى، عبد الحسين، الغدير ، مرکز الغدیر للداسات الاسلامیه، ج 5 ،ص 67.

3 . همان . ص 77 .

4 . بحار الانوار . ج 43 ، ص 78؛ ج 26 . ص 44 .

موسيقي‏هاي متداول چه تأثيري بر روان آدمي مي‏گذارد؟

حضرت آیت الله جوادی آملی(زید عزه) در این باره می فرمایند:

ابن سينا(رحمه‌الله) در نمط نهم اشارات و تنبيهات مي‏نويسد: گاهي عارف به «نغمه رخم»، يعني آهنگ ملايم نياز دارد تا او را متّعظ كند.[1] در درس مرحوم الهي قمشه‏اي(قدس‌سرّه)، وقتي به اين قسمت از شرح اشارات رسيديم (سه نفر در آن درس حاضر بوديم)، پس از درس، از استاد اجازه گرفتيم تا جناب آقاي ربّاني خراساني كه از علماي بزرگ تهران بود (يكي از آن سه نفر)، هر شب پس از درس، يكي از غزلهاي استاد را براي ما بخوانند كه ايشان هم اجازه دادند.

 

گاه مناجات يك جوان را اداره مي‏كند. گاه نيز يك غزل يا قصيده، كمبودهاي دروني او را ترميم مي‏كند؛ امّا لذت غزل هرگز در ترانه يافت نمي‏شود. ترانه لذتي كاذب ايجاد مي‏كند؛ اما غزل شهدي است كه لذت صادق را به همراه دارد و تا پايان عمر با انسان همراه است. غزلهاي حافظ و سعدي چنين است.

 

به هر حال، اگر كسي خود را با ترانه سرگرم كند، در سنين بالاتر، خود متوجه مي‏شود كه با ذائقه او هماهنگ نيست، در حالي كه انسان با مناجات و غزل انس ديگري دارد. غزل حافظ هميشه مي‏ماند و هرچه سن بالاتر برود، انسان با آن بيشتر مأنوس مي‏شود.

 همه مي‏دانيم كه آهنگهاي طرب‏انگيز خوي حيواني را در ما زنده مي‏كند. آهنگهايي كه فرشته‏مَنِشي را در آدم احيا مي‏كند، به انسان سبكباري مي‏دهد و بشر را از شهوت و غضب دور مي‏كند نيز مي‏شناسيم. به آهنگهاي مشكوك گوش نمي‏دهيم.

 از اين نظر موسيقي بر سه قسم است:

1. موسيقي‏هايي كه حالتي روحاني در انسان ايجاد مي‏كند كه اشكال ندارد.

2. موسيقي‏هايي كه به مجالس لهو و لعب اختصاص دارد و شهوت را تحريك مي‏كند كه اين دسته نامشروع است.

3. دسته‏اي از موسيقي‏ها هم مشكوك است، پس با داشتن راه صحيح، ديگر به دنبال مشكوك نمي‏رويم. خواندن غزلها و مناجاتها با صداي خوب، خصيصه ما ايرانيان است. ما ايرانيان به آواز بيش از نواختن علاقه داريم كه بسيار خوب است و بيش از آن هم نياز نيست.

 در فرهنگ شيعي ما، مستحب است كسي كه اذان مي‏گويد، «صيّت»، يعني خوش صوت باشد[2] تا نياز قوه سامعه تأمين شود. اشعار خوبي وجود دارد كه اگر با صداي خوش خوانده شود، اين نياز انسان را تأمين مي‏كند.

از طرفي، اشعاري كه در اثر پيمودن اين راه فرا گرفته، همه عمر براي او مي‏ماند و هرچه سن بالاتر مي‏رود، بهره او از اين اشعار بيشتر مي‏شود.

 

[1]  ـ ر.ك: الاشارات و التنبيهات، ص 360.

[2]  ـ ر.ك: وسائل الشيعه، ج 5، ص 410.

بنياد بين المللي علوم وحياني اسراء

آیتمی وجود ندارد
پرسش سوال