جمعه ، 8 مهر ، 1401
حداقل
اخبار و رویدادها
کد خبر: 260   |  دفعات بازدید : 2464   |  نظرات : 0 RSS comment feed   |   نسخه چاپی   |   ارسال به دوستان  

معيار و مقياس رفتار انسانها دين است!

03 مهر, 1391 10:24

براي شكل گيري يك رفتار دو مولفه لازم است :بينش و گرايش  . در يك رفتار ، يك عامل بينش است و يك عامل انگيزه .

بايد ببينيم رفتارمان درست است يا خير؟ با چه چيزي رفتارمان را بسنجيم ؟ ما براي سنجش رفتارمان چه واحدي بايد داشته باشيم ؟

معيار و مقياس رفتار انسانها دين است!

حجت الاسلام والمسلمين جلالي در درس اخلاق پنج شنبه30/6/91 فرمودند : براي شكل گيري يك رفتار دو مولفه لازم است :‌1- بينش 2- گرايش  . در يك رفتار ، يك عامل بينش است و يك عامل انگيزه . براي اينكه يك انسان طلبه شود ، دو عامل نياز دارد1- شناخت و معرفت كه حوزه چيست ؟ دروس حوزه چيست؟ اهداف ما چيست؟ چه پاداش هايي دارد؟ چه خدماتي مي توانيم انجام دهيم؟ اين شناخت ماست .

 

شناخت هميشه عامل حركت نيست .شناخت مقتضي است مثل اينكه در شب تاريك در يك بيابان تاريك و وسيع ، ماشيني دو چراغ نوراني مثل نور افكن روشن كند.فضا را روشن كند اما ماشين براي حركتش نياز به موتور دارد.

 

بنابراين شناحت فقط فضا را روشن مي كند .مقتضي را براي ما ايجاد مي كند. اما حركت ايجاد نمي كند. چيزي كه حركت ايجاد مي كند ، انگيزه است ، ميل و رغبت است كه به گرايش تعبير مي شود. شهيد مطهري از اين دو مولفه به نام علم و ايمان تعبير مي كردند و مي فرمودند: رفتار ، علم و ايمان است .در بعضي نوشته هايشان از اين دو مولفه با عنوان علم و عشق تعبير كردند.

 

بايد ببينيم رفتارمان درست است يا خير؟ با چه چيزي رفتارمان را بسنجيم ؟ ما براي سنجش رفتارمان چه واحدي بايد داشته باشيم ؟ معيار سنجش رفتار ما ، دين است . بايد سعي كنيم رفتارهايمان را با دين تطبيق دهيم. امام باقر(ع) به جابر فرمودند : ولايت ما را نداري مگر اينكه اينگونه باشي ، اگر همه ي مردم شهر جمع شوند و بگويند تو آدم بدي هستي ، ناراحت نشوي . و اگر همه جمع شوند و بگويند تو آدم خوبي هستي از حرف مردم خوشحال نشوي، بلكه اعمالت را به قرآن و دين عرضه كني .اگر مطابق با دين بود خوشحال شو و اگر با دين تطبيق نداشت خوشحال نشو.

 

معيار ازدواج و انتخاب همسر هم همين دين است . پس رمز سعادت و گوهر ارزشمندي كه بين ماست ، همين دين است. دنيا اين گوهر را شناخت و تصميم گرفت اين گوهر را از جامعه حذف كند. دو دسته در عالم شكل گرفتند براي  و نابودي دين ، شرقي ها گفتند دين وجود ندارد، خدا نيست . و مكتب كمونيسم شكل گرفت تحت عنوان بي خدايان .گفتند : دين افيون است ، دين عامل عقب ماندگي است ، عامل بيچارگي مردم است.

 

غربي ها گفتند : دين وجود دارد ،اما بايد آن را از جامعه حذف كرد و به كليسا برد. دين باشد اما در عرصه ي حكومت و اجتماع و قوانين نباشد .كه به اين گروه گفتند: سكولار ، جدايي دين از سياست .

هر دو بر يك چيز اتفاق داشتند و آن اينكه دين از صحنه ي جامعه حذف شود. اين دو بلوك شرق و غرب پانصد سال به جان دين افتادند و به گونه اي دين را مي زدند كه مذهبي هاي ما جرأت نمي كردند در دانشگاه نماز بخوانند.

 

كشف حجاب براي حذف يكي از اين نمادهاي دين بود . روحانيت را از صحنه ي اجتماع حذف كردند . چراغ عزاي امام حسين (ع) را خاموش كردند و از اين قبيل . تا اينكه حضرت امام خميني قيام كردند . نزديكي هاي انقلاب ، خبرنگاران از امام سوال كردند : شما كه مي خواهيد در ايران حكومت كنيد ، حكومتتان شرقي است يا غربي ؟ امام فرمودند : نه شرقي و نه غربي . گفتند : مگر مي شود ؟ پانصد سال يا شرقي شنيديم يا غربي ديديم . امام فرمودند : بله حكومت ما ، حكومت مبتني بر دين است . كه همين مبناي اصلي جمهوري اسلامي قرار گرفت.

 

‌24 ساعت بعد از پيروزي انقلاب ، به سنندج حمله كردند و پادگان سنندج را با تمام اسلحه ها غارت كردند.اولين جرقه ي ضد ديني زده شد .سه روز بعد از پيروزي، مقابل دانشگاه تهران ، گروه هاي چپ ماركسيست ، سنگربندي كردند و مي گفتند : ما اين حكومت را نمي خواهيم .طولي نكشيد بحث جدايي خواهي قوميت ها آغاز شد .

ترورها آغاز شد ، هفده هزار نفر ترور شدند . همه ي اينها براي اين بود كه حكومت ديني كار آمد نباشد . وقتي پايداري ملت را ديدند ، جنگ را بر ملت تحميل كردند اما با تمام بي تجربگي ها و كمبود سلاح جنگي باز هم دين و توكل بخدا كار خودش را كرد. چرا كه «من كان لله كان الله له» هر كس با خدا باشد خدا هم با اوست. ما هيچ نداشتيم اما دلي مالامال از ياد خدا داشتيم ، نتايج بسيار مهمي گرفتيم .فتح المبين در سال 60 آغاز شد ولي با تجربه ي كم .

 

 اسير زيادي گرفتيم و مناطق زيادي را آزاد كرديم . چهل روز بعد از عمليات فتح المبين عمليات بيت المقدس آغاز شد . در اين عمليات نيز اسراي زيادي گرفته شد  و علاوه بر اين اهواز از تير رس دشمن خارج شد . خرمشهر آزاد شد .در تمام جنگ ، نقش خدا نقش اصلي بود و حضرت امام هم به اين نكته واقف بودند . در عمليات بيت المقدس فرمودند : بوسه مي زنم بر دست و بازوي رزمندگاني كه دست خدا بالاي دستان آنهاست .خرمشهر كه آزاد شد حضرت امام فرمودند : خرمشهر را خدا آزاد كرد.

 

واقعا دفاع مقدس ما ايمان بود ، بحث توكل بود و خدا لطف كرد و إلا با اين تجارب و تجهيزاتي كه ما داشتيم نمي شد پيروزي به ارمغان آورد . در سال 65 كه عمليات ها بيشتر آبي شدند ، بچه ها از ساعت 9 مي رفتند داخل سد دز تا ساعت 3 نصف شب و اين روحيه ي معنوي و ايمانشان بود كه آنها را سرپا نگه مي داشت و با تمام خستگي ِشب عمليات ، بعد از نماز صبح زيارت عاشورا مي خواندند و شروع به جمع خواني اين اشعار مي كردند :
روح بلند مومن عصيان نمي پذيرد

طبع بلند مردان سستي نمي پذيرد

آري طلاي كامل نقصان نمي پذيرد

بوجهل از اين جهالت ايمان نمي پذيرد

خواهم كه دفن گردد ، جسمم به كربلايش

مدفون كربلا را نيران نمي پذيرد

حضرت آيت الله مصباح(حفظه الله) مي فرمودند : خداي جبهه، خداي بازار هم هست .همان خدايي كه در جبهه بود همان خدا در دانشگاه هم هست . اگر همان اعتقاد باشد ، همان نتيجه ها را مي گيريم .

معيار و مقياس رفتار انسانها دين است!
نظرات
در حال حاظر نظری وجود ندارد. اولین نفری باشید که نظر می دهید.
ارسال نظر

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وب سایت

تصویر امنیتی
کد نمایش داده شده را وارد نمایید:

حداقل
جستجو
حداقل
RSS