سه شنبه ، 28 مهر ، 1405
حداقل
اخبار و رویدادها
کد خبر: 677   |  دفعات بازدید : 4402   |  نظرات : 0 RSS comment feed   |   نسخه چاپی   |   ارسال به دوستان  

جلسه اخلاق حضرت آيت الله مصباح يزدي در جامعه علميه اميرالمومنين (ع)برگزار شد

24 اسفند, 1392 10:42
جلسه اخلاق حضرت آيت الله مصباح يزدي در جامعه علميه اميرالمومنين (ع)برگزار شد

درس اخلاق اين هفته جامعه علميه اميرالمومنين عليه السلام با سخنراني حضرت آيت الله مصباح يزدي(مدظله)برگزار شد.

به گزارش سايت جامعه علميه اميرالمومنين عليه السلام، درس اخلاق حضرت آيت الله مصباح يزدي چهارشنبه 14 اسفند ماه در مسجد ولي الله اعظم(عج)با حضور پرشكوه طلاب و ديگر اقشار مردم برگزار شد.

متن كامل رهنمودهاي اخلاقي ايشان به شرح زير مي باشد:

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمن الرَّحِیم. اَلْحَمْدُللهِ رَبِّ الْعَالَمِین وَ الصَّلوه وَ السَّلامُ عَلی سَیِّدِ الانْبِیاءِ وَ الْمُرْسَلِین وَ حَبِیبِ اِلهِ الْعَالَمِین اَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّد(ص) وَ عَلی آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِین الْمَعْصُومِین(ع). اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّه بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَه وَ فی کُلِّ ساعَه وَلِیّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً.

به روح ملکوتی امام راحل «رضوان الله علیه»، شهدای والامقام اسلام، همه علما و حق‌داران ما مخصوصاً مرحوم آقای کرباسی صلواتی تقدیم می‌کنیم.

خدای متعال را شکر می‌کنیم که حیاتی عنایت فرمود که توفیق پیدا کنیم بار دیگر در جمع نورانی شما عزیزان شرف یاب شویم و لحظاتی را به امید این که گفتگویی در باره وظایفمان و آنچه مرضی خداست مطرح کنیم. امیدواریم خدای متعال به همه ما توفیق بدهد لحظه لحظه عمرمان را در راهی که مرضی خدا و اولیای اوست صرف کنیم و این عمر عزیز را که بازگشتنی نیست، بیهوده یا خدای نکرده در راه نادرست صرف نکنیم. این نعمتی که خدای متعال به ما و به خصوص به شما عزیزان مرحمت کرده است که در این دوران با این شرایط خاص جهانی و فرهنگ الحادی، ناهنجاری های اخلاقی توفیق پیدا کرده‌اید که در مجموعه‌ای که حسن ظن و اعتماد ما این است که مورد توجه خاص بقیه الله الاعظم «ارواحنا فداه» است، شرکت کنید و از فیوضات معنوی اینجا بهره‌مند شوید و خدا به برکت انفاس قدسیه بنیان‌گذار این مؤسسه و اعمال خالصانه اساتید و خدمت‌گزاران این مجموعه شما را از همه آفات و بلیات دنیوی و اخروی حفظ بفرماید. ما هم عاجزانه در پیشگاه الهی درخواست می‌کنیم همه شما را از یاران مرضی حضرت ولی‌عصر(عج) قرار بدهد ان‌شاءالله.

وقتی انسان سالی یک یا دو بار دوستانش را می‌بیند، گفتنی زیاد دارد. این که در بین حرف‌ها چه چیزی را انتخاب کند کمی مشکل است.

از اوایل طلبگی و یا حتی قبل از آن سئوالی همواره در ذهنم مطرح بود و فکر می‌کردم باید جواب قانع‌کننده‌ای برایش پیدا کنم و پیدا نمی‌کردم. تا بالاخره خدا توفیق داد طلبه شدیم و کمی درس خواندیم و با کتاب‌های تاریخ، حدیث و... آشنا شدیم و به‌تدریج زمینه‌ای فراهم شد که جوابی برای این سئوال پیدا کنیم. احتمال می‌دهم آن سئوال در ذهن شما هم بوده یا هنوز هم هست.

برای مقدمه این سئوال جمله‌ای را عرض می‌کنم. همه ما کم و بیش می‌دانیم در بین آدمیزادها هم سابقاً و هم حالا کسانی بوده‌اند و هستند که بنا ندارند راه درست را بروند. تصمیم گرفته‌اند عبد نفسشان باشند و یا عبد شیطان. حساب اینها جداست و توقعی هم از آنها نیست. سران استکبار جهانی همه این جور هستند. کسانی که از روی عناد با انبیا و اولیای خدا مبارزه کردند و آنها را به شهادت رساندند، زندان و آواره کردند، شکنجه دادند، حسابشان روشن است، اما سئوال از اینجا برایم مطرح می‌شد که گاهی کسانی ایمان می‌آورند، حتی به انبیا «سلام الله علیهم اجمعین»، اولیا، جانشینان و دوستان آنان کمک می‌کنند. هم از مالشان در راه آنان صرف می‌کنند، هم در دفاع از آنها جانشان را به خطر می‌اندازند و حتی گاهی حاضر می‌شوند عِرض و ناموس خود را فدای راه انبیا کنند. انسان در تاریخ زندگی آنها می‌بیند که اینها برای مدتی به این شکل رفتار کرده‌اند. بالاخره کسانی که به جنگ می‌روند، آن هم در جنگی که مسلمانان در اقلیتی هستند و مشرکین اکثریت چند برابری دارند. در چنین جنگی کسی به امید نان وحلوا شرکت نمی‌کند و باید جانشان را کف دست بگیرند و بروند. در صدر اسلام کسانی بودند که در چندین غزوه شرکت کردند، غزوه‌هایی که در ظاهر کفار غالب بودند، یعنی از لحاظ عِدّه و عُدّه،کفار برتری داشتند و اینها برای انجام وظیفه و دفاع از اسلام شرکت می‌کردند.

بعد از مدتی تغییر موضع دادند و جور دیگری شدند. کار به جایی رسید که بعضی از آنها به روی اولیای خدا شمشیر کشیدند. همان کسی که تا دیروز می‌گفتند فرمانده ما و واجب‌الاطاعه است، امروز به رویش شمشیر کشیدند و حاضر شدند او را به قتل برسانند و بالاخره بعضی از آنها را هم به قتل رساندند. قاتل امیرالمؤمنین(ع) از خوارج بود که اینها در جنگ صفین در رکاب امیرالمؤمنین(ع) با معاویه می‌جنگیدند. مدت‌ها جنگیدند، سختی‌ها را تحمل کردند. افرادی از آنها کشته شدند، بعد به‌تدریج بعضی از آنها به شکل‌های مختلف تغییر موضع دادند. کار به آنجا رسید که بعضی از کسانی که در جنگ صفین در رکاب امیرالمؤمنین(ع) با معاویه می‌جنگیدند، در کربلا با امام حسین(ع) جنگیدند و شاید کسی که قاتل مباشر سیدالشهدا(ع) بود، شمربن ذی‌الجوشن از همین خوارج بود. حالا این فرد شاخصی است که می‌شود او را نشان داد و در تاریخ شهرت یافت که نه‌تنها در لشکر شرکت کرد که قاتل مباشر سیدالشهدا(ع) هم شد. بعضی‌ها هم گفته‌اند قاتل امام حسین(ع) سَنان بن اَنَس نخعی (1) بوده است.

مراتب پایین‌تر از این خیلی زیاد است، کسانی که در برهه‌ای از زمان راهی را می‌رفتند و بعد تغییر مسیر دادند. چطور می‌شود انسان این چنین می‌شود؟ از همین باب و از همین مایه، این سئوال مطرح است و همه شواهد تاریخی هم این را نشان می‌دهند که در زمان امام حسین(ع) فردی دوست‌داشتنی‌تر از ایشان در همه عالم پیدا نمی‌شد؛ از اخلاق، منش، قیافه ظاهری، کرم، بخشش، علم، حلم، صبر و گذشتش. اگر قرار بود کسی الگویی پیدا کند که عاشقش شود، جا داشت عاشق سیدالشهدا(ع) شود. فردی از او کامل‌تر را حتی کفار هم نمی‌شناختند. آن وقت چطور می‌شود جمعیتی که خود را مسلمان و پیرو جدّ همین امام حسین(ع) می‌دانند، بارها امام حسین(ع) را روی دست و شانه‌های پیغمبر(ص) دیده و سفارش‌های پیغمبر(ص) را در باره او شنیده بودند، چنین فاجعه‌ای را بیافرینند؟ چرا؟ آیا کسانی که امام حسین(ع) را کشتند مشرک بودند؟ آیا یهودی، مسیحی یا زرتشتی بودند؟ همه مسلمانانی بودند که سال‌ها پای منبر پیغمبر(ص) نشسته و پشت سر ایشان نماز خوانده بودند. بسیاری از آنها در جنگ‌ها شرکت کرده بودند و هنوز آثار جنگ در بدن بعضی از آنها بود و کاملاً معلوم بود مرد جنگ بودند. چطور می‌شود اینها دور محور باطل جمع شوند؟ این سئوال از بچگی در ذهنم بود و شاید الان هم جواب درست و حسابی برایش نداشته باشم و شما بهتر جوابش را بدانید.

از این نوع تحول که چیزهایی از آن  در فرهنگ اسلامی ما و به‌خصوص در فرهنگ شیعی وجود دارند، فتنه است. معروف‌ترین مصادیق فتنه چنین چیزهایی است: « نَخشى أَن تُصيبَنا فتنه نَخشى أَن تُصيبَنا دائِرَةٌ». قرآن می‌فرماید الان در وسط فتنه هستید و فتنه شما را احاطه کرده است، اما نمی‌فهمید.

برای این که خیلی وقتتان را نگیرم، سال‌ها پیش جوابی برای این مسئله از نهج‌البلاغه یاد گرفته‌ام و هر روز بیشتر برایم روشن شد و باور کردم و در بین سخنرانی‌ها وقتی پیش می‌آید، به نحوی این فرمایش امیرالمؤمنین(ع) اشاره می‌کنم. این که مقدمه فرمایش ایشان چه بوده است و در چه مقامی این را فرموده‌اند، درست نمی‌دانم، اما خطبه‌ای که در نهج‌البلاغه ضبط شده است از اینجا شروع می‌شود: «إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ»(2)؛ کانه سئوال شده یا بحث حضرت به اینجا کشیده بود که چگونه فتنه در جهان پیدا می‌شود؟ یک عده مسلمان‌اند و ناگهان منحرف می‌شوند. راه صحیحی می‌روند و یکمرتبه عوض می‌شوند. چطور می‌شود این‌گونه می‌شوند؟ کانه این سئوال مطرح بود و حضرت جواب می‌فرمایند. یا جواب سئوال مقدر بود یا سئوالی شده بود. «إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ، وَ أَحْكَامٌ تُبْتَدَعُ، يُخَالَفُ فِيهَا كِتابُ اللهِ، وَ يَتَوَلَّى عَلَيْهَا رِجَالٌ رِجَالاً، عَلَى غَيْرِ دِينِ اللهِ». آغاز پیدایش فتنه‌ها دو عامل است. اولین عاملی که باعث وقوع فتنه می‌شود این است که در میان مردمی تبعیت از هوای نفس رواج یابد و مردم به‌جای این که ببینند خدا از آنها چه می‌خواهد و وظیفه‌شان چیست، آنچه را که دلشان می‌خواهد انجام می‌دهند. «أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ» دلخواه‌هایی که دنبال می‌شود و کسانی دنبال دلخواه‌هایشان می‌روند. همه ما دلخواه داریم و کم و بیش هم از دلخواهمان پیروی می‌کنیم. یک وقت گرسنه می‌شویم و دلمان می‌خواهد غذا بخوریم. خسته می‌شویم دلمان می‌خواهد بخوابیم و همین طور نیازهای دیگری که انسان احساس و به‌نوعی آنها را ارضا می‌کند، ولی این غیر از این است که انسان به دنبال هوس باشد، یعنی اصلاً به دنبال هوس بودن منشش باشد. یک وقت‌هایی انسان در خودش میل و هوسی را احساس و درک می‌کند که یک نیاز است. فکرش را هم که می‌کند، عقل تأیید می‌کند که این نیاز را باید برطرف کرد. انسان گرسنه که می‌شود عقل هم می‌گوید غذا بخور تا تجدید قوا شود و بتوانی ادامه حیات و کارت را انجام بدهی. این تنها این نیست که چون دلم می‌خواهد غذا می‌خورم. عقل هم این اتّباع هوی و ارضای این خواسته را تأیید می‌کند. بالاتر از آن شرع هم تأیید می‌کند. بسیاری از همین چیزهایی که دلمان می‌خواهد تکلیف واجب هم هست که حتماً باید انجام بدهیم و اگر انجام ندهیم برای انسان ضرر دارد. انسان دلش می‌خواهد و اگر هم انجام ندهد ضرری متوجه وی می‌شود و برای حفظ نفس و مصالح دیگری واجب است آن را انجام بدهد. مثال‌هایش را هم خودتان می‌دانید و گفتن بعضی از آنها خیلی جالب نیست. چیزهایی که از رفتارهای حیوانی محسوب می‌شوند، در حالاتی انجامشان واجب است، پس هم دل انسان می‌خواهد، هم عقل تأیید می‌کند و هم شرع. علاوه بر این که شرع حتی گاهی انجام آن فعل را واجب می‌کند، یعنی باید انجام داد و اگر ترک کنیم گناه کرده‌ایم. اینها هیچ وقت ایجاد فتنه نمی‌کنند. زندگی اصلاً بر همین اساس است. اسلام آمده است که این هواها، هوس‌ها و نیازها را کانالیزه و راه برایش تعیین کند و بگوید این را از این راه ارضا کن. خدا این خواسته را در وجود ما قرار داده است. از این راه مشروع ارضاء کن تا به گناه نیفتی. اصلاً دین برای همین آمده است. این موجب فتنه نمی‌شود، اما اگر بنا نباشد هر کاری را که دلمان خواست انجام بدهیم و اصل این است و چیزی است که امروز فرهنگ جهانی می‌گوید. امروز بتِ همه عالم و فرهنگ جهانی، آزادی است و آزادی یعنی هر جور دلت می‌خواهد زندگی کن. فقط مزاحم آزادی دیگران نشو. رعایت حق دیگران را بکن، بعد هر کاری دلت خواست انجام بده. اگر به کشورهای اروپایی سفر کنید یا فیلم‌هایی از وضعیت آنجا دیده باشید ـ البته توصیه می‌کنم هیچ وقت این فیلم‌ها را نبینید ـ بنده از اول انقلاب به دلایلی به بیش از 40 کشور دنیا سفر کرده و بیش از سه چهار بار به امریکا رفته‌ام. همین طور انگلیس، آلمان، فرانسه و.... به هر حال کم و بیش زندگی آنجا را دیدم و لمس کردم. افتخارشان به‌خصوص امریکایی‌ها ـ در اروپا هنوز یک مقدار هنجارهای قومی و ملی و این حرف‌ها وجود دارد و یک‌سری چیزهایی را رعایت می‌کنند،- ولی در امریکا این جور نیست. البته نه این که هیچ نباشد. بالاخره در این کشور چند صد میلیونی مسیحیان متدینی هم هستند که علاقه دارند فرهنگ مسیحی را کم و بیش در هنجارها و زندگی‌هایشان حفظ کنند، ولی افتخارشان این است که ما جوری شرایط زندگی را فراهم می‌کنیم که هر کس هر جور دلش می‌خواهد زندگی کند. به عنوان نمونه بنده دعوت داشتم که در دانشگاهی سخنرانی کنم. آن موقع آقای دکتر حداد هم همراه و مترجم ما بودند. سر کلاس دانشگاه مهمی در نیویورک که از اقوام مختلف در آن شرکت داشتند. معمولاً زن و مرد در کنار هم و دست در گردن هم می‌نشینند و قضیه خیلی برایشان طبیعی است و چیزی حساب نمی‌شود. خیلی‌هایشان هم شیشه آبجو داشتند و بعضی‌ها که می‌خواستند هنجارها را رعایت کنند یک کاغذ دور شیشه می‌پیچیدند. بسیاری از آنها سیگاری هم کنج لبشان بود. استاد دانشگاه هم که سر کلاس می‌آمد یک سیگار گوشه لبش بود و می‌رفت روی میز می‌نشست. در این کلاس‌ها پیرمرد 60، 70 ساله هم هست، دختر هفده ساله هم هست و هر نوع لباسی که فکرش را بکنید در این کلاس‌ها پیدا می‌شود. مخصوصاً اگر تابستان باشد ابداً برایشان مهم نیست که نیمه‌برهنه باشند و افتخارشان هم این است که هر جور دلمان بخواهد زندگی می‌کنیم. بعضی از حرف‌ها را هم که اساساً نمی‌شود گفت. افتخار می‌کنند محیط ما محیطی است که هر کس هر جور دلش می‌خواهد زندگی می‌کند. فرهنگ غرب که می‌گویند این است. قرآن ما اسم این فرهنگ را گذاشته است: «أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ»(3) به این می‌گویند هواپرستی و البته این فرهنگ ترجمه شده است و بچه‌های ما هم دارند یاد می‌گیرند. قبلاً اگر به بچه می‌گفتند چرا این کار را کردی بالاخره راست یا دروغ عذری می‌آورد. حالا وقتی می‌پرسید چرا این طور کردی؟ می‌گوید دلم می‌خواهد، دوست دارم. کمی بزرگ‌تر می‌شود می‌رود با پسر همسایه دوست می‌شود یا می‌رود پارک. پدر و مادر می‌گویند چرا با کسی که با تو سنخیتی ندارد رفتی بازی یا پارک و به آنها دروغ گفتی؟ جواب می‌دهد دلم می‌خواهد. فرهنگ اتباع الهوی کاری نیست که انسان گاه روی میل انجام می‌دهد، بلکه اساساً خدای او می‌شود هوا و هوس او و هر چه هوسش می‌گوید به همان عمل می‌کند. آمدن انبیا، گرفتاری‌ها و مصائب آنها تا رسیدن به شهادت سیدالشهدا(ع) مبارزه با این فرهنگ است که به‌جای «أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ» بگوید «اتخذ الله» هوی را بردار و به‌جایش الله بگذار. منتهی طیفی از مسائل را در برمی‌گیرد که حدی از آنها واجب است و حدی هم مستحب. تعدادی هم اگر رعایت نشودموجب کفر و ارتداد می‌شود، ولی کل این راه این است. «وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّه رَّسُولًا أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ»(4) همه پیغمبران آمدند که بگویند الله باید پرستش شود و هر چه او می‌گوید باید عملی شود، نه آنچه که دلتان می‌خواهد یا مردم می‌خواهند یا جامعه می‌پسندد. روی همه اینها باید خط بطلان کشید و گفت هر چه خدا می‌پسندد. کمال شما این است و اگر این راه را رفتید به جایی می‌رسید که می‌شوید خلیفه الله و کار خدایی به دست شما انجام می‌شود. این کراماتی را که از اولیای خدا سر می‌زند کم و بیش همه ما شنیده‌ایم. بعضی‌ها را هم دیده‌ایم. اینها کار افراد عادی که نیست. یک تفضل الهی است و خدا به کسی می‌دهد که بندگی‌اش را کرده است. این بندگی او را به جایی می‌کشاند که کار ربوبی انجام می‌دهد. این جوهر دین است. دین یعنی این. یعنی شما راهی را انتخاب کنید که راهنمایتان خدا و راهنمایان خدایی هستند. اگر این راه را انتخاب کردید، به جایی می‌رسید که در همین دنیا هم به اذن الهی می‌توانید کارهای خدایی انجام بدهید. همه شما به نظرم اسم مرحوم حاج شیخ حسن نخودکی را شنیده‌اید. کرامات ایشان عالمگیر است و مرزها را در نوردیده است. هر کس اسم ایشان را شنیده است می‌داند ایشان چه کراماتی داشته است. بیماری‌های لاعلاجی را که همه دکترها می‌گفتند فقط چاره‌اش مرگ هست، ایشان با یک دانه مویز یا انجیری که به دست بیمار می‌داد، خوب می‌کرد. حالا داستان عجیبی هست که از بزرگان مورد اعتماد شنیده‌ام.- دور هم نشستیم قصه بگوییم بد نیست.- کسی که سال‌ها با مرحوم آشیخ حسنعلی نخودکی در مشهد معاشرت داشت، می‌گفت زمان رضاشاه نایب‌التولیه‌ای از طرف رضاشاه تعیین شد. می‌دانید رضاشاه املاک امام رضا(ع) را به نام خودش ثبت کرد و خودش را هم متولی آنها قرار داد. آن وقت نایب‌التولیه می‌فرستاد، یعنی تولیت من که شاه هستم و هر کسی که آنجا به عنوان تولیت می‌آید در واقع نایب‌التولیه است. خودش را متولی املاک حضرت رضا(ع) می‌دانست و هر کاری که دلش می‌خواست با آن املاک می‌کرد. اسم بیمارستان امام رضا(ع) را بیمارستان شاهرضا گذاشت. امام رضا(ع) تبدیل شد به شاهرضا! نایب‌التولیه یعنی نماینده شاه در استان خراسان. نایب‌التولیه آدم اروپا رفته و غرب‌زده‌ای بود و خیلی به علوم جدید اهمیت می‌داد، از جمله این که خدا به او دو بچه داده بود و هر روز بدن بچه‌ها را با الکل می‌شست تا ضدعفونی شوند. خیلی مقید به تمیزی و بهداشت بود و چون بچه‌هایش را خیلی دوست داشت، برای این که میکروب روی بدنشان نماند، هر روز بدنشان را با الکل می‌شست. اتفاقاً این دو بچه مبتلا به حصبه شدند. دکترهای مشهد آمدند معاینه کردند و ناامید شدند. از تهران دکتر متخصص خواست، دکتر آمد و یکی دو روز معاینه کرد و گفت: «کاری از دستم برنمی‌آید». بالاخره این بچه‌ها مشرف به مرگ شدند. او تمام امیدش آن دو بچه بودند و آن طور هم مراقبت کرده بود که مریض نشوند، حالا مریضی شده بودند که همه دکترها گفته بودند علاج ندارد. پیشکاری داشت که البته لابد با ترس و لرز زیادی در مقابل آقا حرف می‌زد، چون نایب‌التولیه خیلی هم قلدر بود. یک روز آمد و گفت: «آقا! اگر اجازه بدهید یک چیزی خدمتتان عرض کنم». گفت: «بگو». گفت: «شما که دیگر از دکترها ناامید شده‌اید. دکتری هست که البته دکتر نیست، ولی مداوا می‌کند». گفت: «اگر دکتر نیست ولش کن». گفت: «حالا اجازه بدهید عرض کنم». گفت: «بگو». گفت: «در خیلی از افرادی که به دستورش عمل کرده‌اند تجربه شده است و خوب شده‌اند. حالا شما که از پزشکان ناامید هستید، اجازه بدهید این هم ببیند». گفت: «بگو بیاید». گفت: «این دکتری نیست که بیاید». گفت: «پس چه؟» گفت: «شما باید پهلویش بروید». فکری کرد و پرسید: «حالا کجا هست؟» پیشکار جواب داد: «کنار حرم در مدرسه خیرات‌خان حجره‌ای است و او در آنجاست». با عصبانیت گفت: «در حجره مدرسه؟ دکتر؟» پیشکار ترسید. نایب‌التولیه که دیگر هیچ امیدی به هیچ پزشکی نداشت، بالاخره گفت: «بسیار خوب! برو ببینم کجا باید برویم» و خودش و پیشکار به مدرسه خیرات‌خان رفتند. حال بچه‌ها خیلی بد بود و نمی‌شد آنها را آورد. به حجره آشیخ حسن‌علی رفتند و دید پیرمردی با لباس‌های کهنه و یک عمامه نشسته است. نایب‌التولیه به پیشکار گفت: «این است؟» گفت: «بله». یک خرده اوقاتش تلخ شد. رفت دید آن پیرمرد روی زیلو یا حصیری نشسته است. او هم ناچار شد همان جا روی حصیر بنشیند. نایب‌التولیه که کسرش می‌آمد حرف بزند، پیشکار شروع به حرف زدن کرد و گفت: «این آقا دو بچه دارد که مریض شده‌اند و شما لطف کنید دستوری بفرمایید». آشیخ حسن‌علی دست در جیبش کرد و دو دانه انجیر خشک در آورد. گویا یک مقداری از پرزهای لباسش هم به این انجیرها چسبیده بود. انجیرها را به آقای نایب‌التولیه داد و گفت: «بخور». نایب‌التولیه هم با تعجب گفت: «قربان! بچه‌هایم مریض و در خانه هستند». گفت: «می‌دانم، بخور». نایب‌التولیه را کارد می‌زدی خونش در نمی‌آمد که بچه‌هایم در خانه مریض‌اند و به من می‌گوید انجیر بخور. بالاخره انجیرها را هر طور بود در دهانش گذاشت و به زور قورت داد. بعد هم بلند شدند و بیرون آمدند و فحش را به پیشکار کشید که مرا پهلوی چه کسی آوردی؟ من می‌گویم بچه‌هایم مریض‌اند، به من می‌گوید انجیر بخور بچه‌هایت خوب می‌شوند. آخر این آدم عقل دارد؟ پیشکار هم کمی خودش را کنار کشید که مورد ضرب و شتم قرار نگیرد و آرام آرام به خانه برگشتند و دیدند بچه‌ها نشسته‌اند و دارند با هم بازی می‌کنند. بچه‌هایی که حصبه‌ای بودند و نمی‌توانستند از جایشان تکان بخورند و همه دکترها هم جوابشان کرده بودند، نشسته بودند و بازی می‌کردند. نایب‌التولیه گیج و منگ بود که آیا خواب است یا بیدار؟ گفت: «زود یک دکتر خبر کنید». دکتر آمد و معاینه‌شان کرد و نایب‌التولیه پرسید: «چیزی‌شان نیست. سالم‌اند». گفت: «اینها همان‌هایی هستند که دیروز گفتی از دستت کاری برایشان برنمی‌آید». دکتر گفت: «امروز سالم هستند». روزی نبود که ده‌ها از این کرامت‌ها از ایشان ظاهر نشود. قبرش هم در صحن مطهر حضرت رضا(ع) هست ان‌شاءالله مشرف شدید، فاتحه‌ای بخوانید. ان‌شاءالله برای شما هم مفید خواهد بود.

اگر آدمیزاد اطاعت خدا را بکند، خدا چنین چیزهایی به او می‌دهد. این اصل مسئله است. حالا انبیا آمده و مردم را دعوت و کسانی هم مراحلی را طی کرده و نماز خوانده و روزه گرفته و حتی به جهاد رفته، اما حالا برگشته‌اند. چه شد؟ «أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ» دلخواه‌ها و آرزوهایی داشتند، مدتی خفته بود و خیلی معلوم نبود و شاید خودشان هم متوجه نبودند. کم‌کم اینها از زیر خاک سر بر آوردند، جوانه زدند، رشد کردند، هوس‌ها گل کردند، دیدند در این راه با این قید احکام شرعی و اطاعت از پیغمبر(ص) و امام(ع) آن هوس‌ها برآورده نمی‌شوند. به‌تدریج به دنبال راهی رفتند که در درجه اول مسلمانی و هواپرستی را با هم جمع کنند. تا حالا این همه مسلمانی کردیم و زحمت کشیدیم. یک مدتی با دین بازی و کلاه شرعی درست کردند. بالاخره به جاهایی رسید که باید صاف و صریح خلاف اصول شرع و خدا عمل کنند و دیگر با کلاه شرعی هم نمی‌شد کاری کرد. آنهایی که علاقه شدید و هوای نفسانی در دلشان رسوخ داشت نهایتاً تسلیم شدند. وقتی به ابن سعد پیشنهاد شد تو باید به کربلا بروی و با امام حسین(ع) بجنگی، پدر ابن سعد، سعد بن ابی‌وقاص یکی از مشاهیر آن زمان بود. او همان فاتح قادسیه است و در واقع ایران را او و لشکریانش فتح کردند. بعد از رحلت پیغمبر(ص) هم در بین اصحاب و جامعه اسلامی آدم محترمی بود. این پسر اوست. اول که این پیشنهاد را به او کردند، یکه خورد. من بروم امام حسین(ع) را بکشم؟ مهلت خواست که فکر کند. شب تا صبح قدم زد و فکر کرد که آیا قبول کند یا نه. گفتند اگر بخواهی و ملک ری مال تو باشد ـ به اصطلاح استاندار تهران فعلی ـ اگر خواستی مال تو باشد، حکمش را بنویسیم و به تو بدهیم، بعد هم برو کربلا بجنگ. نخواستی کس دیگری را معین می‌کنیم. بالاخره آن قدر عاشق این مقام بود که نهایتاً دم صبح با مشورت پسرش قبول کرد و در دلش گفت می‌رویم، شاید شد و نجنگیدیم. جنگ هم شد بعدش توبه می‌کنیم. این عنصر اولی است که باعث فتنه می‌شود: «أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ»، دنبال دلخواه رفتن. این کار همه نیست که عمرسعد شوند. خیلی‌ها دلشان می‌خواهد شاه شوند، ولی همه نمی‌شوند. آن هم عرضه و مقدماتی می‌خواهد. بالاخره صدرنشین جهنم شدن هم مقامی است و به همه نمی‌رسد. بقیه مردم که دنبال یک لقمه نان و آب هستند، امروز سبزند، فردا سیاه. خیلی دسترسی به این چیزها ندارند و بیشتر فریب سردسته‌های هواپرست را می‌خورند. آنها می‌آیند و حرف‌های من درآوردی به اسم دین یا به عنوان هنجارهای اخلاقی و ارزش‌های ملی و چیزهایی از این قبیل درست و مردم را دعوت می‌کنند که به اینها عمل کنید. یک رابطه دوستی هم با مردم برقرار و سعی می‌کنند باندشان را تقویت و طرفدار پیدا کنند و از راه‌های مختلفی هم این کار را می‌کنند. هر چه معلومات بشر هم بیشتر می‌شود، این راه‌ها را هم بیشتر یاد می‌گیرد. امروز مسئله تبلیغات رشته‌های دانشگاهی دارد. رشته بزرگی از روان‌شناسی، روان‌شناسی تبلیغ (پروپاگاند) است. باید بروند راه‌هایش را یاد بگیرند که چگونه تبلیغ کنند تا دیگران را فریب بدهند. اینها برای این که مردم را فریب بدهند، هنجارهایی را تبلیغ می‌کنند که این کارها خوب است و ارزش‌هایی را در جامعه مطرح می‌سازند. فرض کنید چهارشنبه‌سوری، ارزش‌های ملی که مردم گرایش یابند و تحت این عنوان شعاری شود و دنبال اینها گروهی را تشکیل بدهند و آنها را به هر راهی که می‌خواهند بکشانند که می‌شود عامل دوم یعنی «أَحْكَامٌ تُبْتَدَعُ» احکام من در آوردی و بدعت‌‌آمیز. خدا نگفته، پیغمبر هم نگفته است و دلیل عقلی هم ندارد. چیزهایی درست می‌کنند که مردم خوششان بیاید، یک جوری جمعشان کنند. این هم در طول تاریخ در اقوام مختلف سوابق زیادی داشته است. نتیجه اینها می‌شود: «يَتَوَلَّى عَلَيْهَا رِجَالٌ رِجَالاً، عَلَى غَيْرِ دِينِ اللهِ» یعنی رابطه ولایت، دوستی، همبستگی بین مردمی با مردم دیگر پیدا می‌شود. بر چه اساسی؟ «عَلَى غَيْرِ دِينِ اللهِ». یعنی شعاری که مطرح می‌کنند دین خدا نیست، شعارهای دیگری است. آزادی، دموکراسی، حقوق بشر و... است. چیزهایی که مردم را جذب کند، اما صحبت از دین و خدا نیست. کسانی هم به دنبال اینها می‌آیند؛ «يَتَوَلَّى». اینها را از خودم در نمی‌آورم. به کلمه کلمه‌اش دقت کنید. «يَتَوَلَّى» همان ماده تولی و ولایت است، یعنی پیوند برقرار کردن، رابطه برقرار کردن، همبستگی. کسانی با دیگرانی همبستگی پیدا می‌کنند. بر چه اساسی؟ «عَلَى غَيْرِ دِينِ اللهِ»، حالا هر چه که می‌خواهد باشد. اگر این طور شد، زمینه فتنه در جامعه قرار می‌گیرد. مردم دنبال دین می‌گشتند، ارزش‌های ملی به آنها تحویل و ارزش‌های من در آوردی به آنها داده است که دنیا دارد این جوری می‌گوید. حالا دیگر زمانش گذشته است که از این جور چیزها بگوییم. دنیا این جور می‌پسندد، یعنی خدای ما دنیای ماست و هر چه دنیا می‌گوید باید عمل کنیم. از این تعبیرات نشنیده‌اید که امروز دیگر دنیا این حرف‌ها را نمی‌پسندد؟ یعنی چه؟ یعنی تاریخ اسلام گذشت. تاریخ مصرفش تمام شده است. «يَتَوَلَّى عَلَيْهَا رِجَالٌ رِجَالاً» کسانی بینشان رابطه ولایی برقرار می‌شود، یعنی تابع کسان دیگری می‌شوند و ولایت کسان دیگری را می‌پذیرند، نه بر اساس دین خدا و چون خدا گفته است. بر اساس ولایت فقیه نیست، بر اساس ولایت شیطان است. فقط اسمش دموکراسی، آزادی و ارزش‌های دیگر است.

یکی از بزرگانی که حیات دارند و اگر خواستید بعداً اسمشان را هم می‌گویم فرمودند به وزیر ارشاد سابق ـ دولت هشتم ـ گفتم اسم وزارتخانه شما وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است، ولی در این کارهای شما هیچ صحبتی از اسلام نمی‌شود. این چه اسم بی‌مسمایی است؟ بعضی از کارهای شما با اسلام جور در نمی‌آید. گفت اولاً اسلام یک پسوند سیاسی است که بعد از انقلاب پشت سر اسامی خورده است، از جمله انجمن اسلامی، خانه دهدار اسلامی و... یک اسم اسلامی می‌گذارند که تشریفاتی است. وظیفه ما همان وظیفه فرهنگ و هنر زمان شاه است. این همان وزارتخانه است و کارمان همان است. فرهنگ یعنی ترویج زبان فارسی، آداب ایرانی، سنت‌ها، آوازها، رقص‌های ایرانی و... کار ما اینهاست. گفتم پس این همه مردم انقلاب کردند که ارزش‌های اسلامی پیاده شود و امام این همه زحمت کشید برای چه بود و اینها را چه کسانی باید ترویج کنند؟ گفت چه ارزشی بالاتر از آزادی؟ ما بالاترین ارزش‌ها را در مملکت رواج دادیم. این همان وزیر ارشادی است که فرار کرد و الان در لندن است. اسمش اسلامی است. بله، باید ارزش‌ها را در جامعه ترویج کنیم، ولی بالاترین ارزش‌ها آزادی است و ما هم داریم آزادی را ترویج می‌کنیم. یعنی به‌جای خداپرستی هواپرستی را ترویج می‌کنیم. «أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ». این یک معیار کلی است که اسلام به ما داده است و صدها آیه هم در تأیید این مطالب با لحن‌های مختلف وجود دارند که شما جوان هستید و می‌توانید همت داشته باشید، مخصوصاً آنهایی که بحث‌های قرآنی را دنبال می‌کنند، پیدا کنید. ریشه همه حرف‌ها این است که اساساً دین برای این است که خدا را به‌جای هوای نفس بپرستید. نکته مهمی که حتی بسیاری از کسانی که شارح نهج‌البلاغه بوده‌ و از آن غفلت ورزیده‌اند این است که گاهی دلخواه باعث می‌شود حتی شناخت انسان هم عوض شود. یک وقت هست می‌دانم این کار بدی است، اما دلم می‌خواهد و انجام می‌دهم، بعد هم پشیمان می‌شوم و توبه می‌کنم یا خدای ناکرده اصرار می‌کنم، ولی به هر حال قبول دارم که این گناه و خطرناک است و باید از آن پرهیز کرد، ولی به هر حال باعث کفر نمی‌شود. تا وقتی که قبول دارم این کار بد و گناه است، ان‌شاءالله لااقل پیر شدم توبه می‌کنم! کسانی که صاف‌تر باشند، بعد از عملشان توبه می‌کنند و پاک می‌شوند، اما یک وقت‌هایی کم‌کم انسان شک می‌کند از کجا معلوم که گناه باشد؟ این روندی است که نمونه‌های بسیاری دارد. شما هم می‌توانید تجربه کنید که برایتان اتفاق افتاده است یا نه؟ یک وقتی کاری را معتقد بودید کار بدی است و نمی‌کردید. یک وقت شرایطی پیش آمد و شیطان بر انسان غالب شد و رفقا آدم را کشیدند که حالا یک پک بزن طوری نمی‌شود. با این که می‌گفتم بد است و سرفه هم می‌کردم و می‌دانستم مضر است، ولی به هر حال چند روزی سیگار کشیدم، اما می‌دانستم بد است. مقصود این است که وقتی انسان می‌خواهد کاری را انجام بدهد و مخصوصاً به آن عادت هم کرده، ترک آن فوق‌العاده سخت است و توجیه می‌کند و می‌گوید من از آن جهت... دکتر گفته است چنین و چنان کن، ولی کسانی که یک خرده جسورتر باشند، می‌گویی آقا! این فتوای مراجع است که حرام است. اول می‌گوید نه! معلوم نیست و بعضی از مراجع را هم می‌دانم که جایز می‌دانند. وقتی بحث جدی‌تر می‌شود، می‌گوید اصلاً از کجا معلوم آنها درست می‌فهمند؟ حالا یک چیزی گفته‌اند، ولی قطعاً رأیشان مطابق واقع نیست. شاید اشتباه کرده باشد. یک خرده بحث جدی‌تر شد، می‌گویند تنها فتوا نیست، حدیث دارد. می‌گوید شاید سند حدیثش ضعیف است. می‌گویند سندش معتبر است، فقها اثبات کرده‌اند، رجالش این است. آخرش می‌رسد به این که از کجا معلوم امام(ع) درست گفته است! [خنده حضار] الان به این حرف‌ها می‌خندید، ولی جو فرهنگی کسانی که متأثر از فرهنگ غربی هستند، در دلشان همین است که امام و عصمت از کجا؟ گوشه و کنار شاید در نوشته‌ها و سخنرانی‌های بعضی‌ها شنیده باشید که عصمت و این حرف‌ها را شیعه‌ها در آورده‌اند و اعتباری ندارد. آخر می‌رسید به این که حالا امام را قبول نداری، این آیه قرآن است. دیگر نوبت به این می‌رسد که قرآن هم نقدپذیر است، یعنی بعضی از مطالب قرآن هم درست نیست. کار از کجا شروع شد؟ از یک گناه دلخواه. چیز ساده‌ای هم بود. ادامه یافت، رسید به آنجا که از کجا که خدا درست گفته باشد؟!! «ثُمَّ كَانَ عَاقِبَه الَّذِينَ أَسَاؤُوا السُّوأَى أَن كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَ كَانُوا بِهَا يَسْتَهْزِئُون»؛(5) نه‌تنها انکار می‌کنند که مسخره می‌کنند. متأسفانه امروز در کشور خود ما هم کسانی هستند که گاهی صریحاً بعضی از احکام دین از قبیل قصاص را انکار می‌کنند یا می‌گویند انسانی نیست یا مسخره می‌کنند.

حالا شما می‌گویید آشیخ! آمدی اینجا به ما بگویی دیگران، سیاستمداران، روشنفکران و... چه کار می‌کنند؟ به ما چه؟ ما درس قرآن و حدیث می‌خوانیم و خدا و پیغمبر(ص) را قبول داریم. این حرف‌ها چه ربطی به ما دارد؟ خیلی معذرت می‌خواهم. ربطش از اینجا شروع می‌شود که اول آن کفر از یک گناه کوچک شروع شد. وقتی ادامه پیدا کرد و انسان دائماً خواست کارش را توجیه کند و به آن گناه عادت کرد و نتوانست آن را ترک کند، در مقام توجیهش برآمد و کم‌کم به جایی رسید که اصل را زیر سئوال برد.

آیه‌ای که خواندم. کسی آیه دیگری سراغ دارد که می‌گوید اگر کسی دنبال هوای نفس رفت، سرانجام کارش به کفر می‌کشد. آیه صریحی داریم که می‌گوید اگر کسی دنبال هوای نفس برود، اساساً فهمش عوض می‌شود. همان آیه‌ای که اول خواندم: «أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ»، دنبالش آمده است «وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَه فَمَن يَهْدِيهِ مِن بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ». اگر کسی تابع هوای نفس شد و هوای نفس را خدای خودش قرار داد، با این که علم دارد، خدا گمراهش می‌کند. خیلی عجیب است که آدم علم داشته باشد و باز هم گمراه شود. «وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ» خدا بر چشم و گوشش مهر می‌زند که دیگر حقیقت را نبیند و نشنود. نه‌تنها آخرش به کفر می‌انجامد که اصلاً فهمش از بین می‌رود و کج‌فهم می‌شود و دیگر حرف حساب به گوشش فرو نمی‌رود. همه اینها به خاطر این است که انسان از ابتدا یک خرده مسامحه می‌کند و با رفتار کج مبارزه چندانی نمی‌کند و می‌گوید حالا این که چیزی نیست. این بگذرد، فردا جبرانش می‌کنم. انسان آرام آرام کشیده می‌شود.

چیزی که می‌خواستم خدمت شما عزیزان بگویم که جوان هستید و اول عمرتان هست، این است که می‌توانید عمر با برکتی از خدا بگیرید که لحظه لحظه‌اش سعادت‌های بی‌حساب و ثواب‌های بی‌شمار باشد، البته اگر قدر عمرتان را بدانید. توجه کنید از مسیر صحیح زاویه نگیرید. مسامحه نکنید و نگویید حالا این یکی اشکال ندارد، بعد درست می‌کنیم. همین که خط مایل ترسیم و زاویه باز شد، دیگر معلوم نیست کی به خط مستقیم برگردد و یک وقت آدم نگاه می‌کند می‌بیند آن خط اصلی گم شد و اصلاً معلوم نیست کجا بود.

حالا آن سئوالی که مطرح کردم که چطور شد آدمی مثل شمر که در رکاب امیرالمؤمنین(ع) با معاویه می‌جنگید، در لشکر پسر معاویه، پسر علی(ع) را بکشد؟ این اتفاق یکمرتبه پیش نیامده است. آرزوی ریاست و فرماندهی لشکر در دلش بود. جوایزی که خاندان بنی‌امیه بی‌حساب تقسیم می‌کردند. چند هزار میلیارد دلار! اعداد نجومی‌ای که ما بلد نیستیم بگوییم! اختلاس از فلان بانک 300 هزار میلیارد! این چه جور می‌شود؟ حالا اسم پست‌ها را نمی‌برم، شاید جسارت شود. معمول است و کمتر پستی هست که بدون رشوه کارشان پیش برود. همین دیشب کسی می‌گفت کارم در دستگاهی گیر است. گفته‌اند باید 100 میلیون بدهی. 50 میلیون را خودم برمی‌دارم، 50 میلیون را هم به فلانی می‌دهم تا کارت را درست کند. صاف و صریح! خودش هم گفته است همه‌اش مال من نیست. 100 میلیون از تو می‌گیرم، 50 میلیونش را هم باید بدهم به کس دیگری. من و شما بخواهیم 50 میلیون پول جمع کنیم چقدر شهریه‌هایمان را باید بگذاریم روی هم؟ [خنده حضار] کي 100 میلیون پول گیرمان می‌آید؟ بگویند اینجا را امضا کن و 100 میلیون بگیر. چی از این بهتر؟ از اینجا شروع می‌‌شود و می‌گوید با آقا تسویه حساب و حلالش می‌کنیم. قدم قدم شروع می‌شود. شما هنوز به این اندازه‌ها نرسیده‌اید که رشوه‌های میلیونی و میلیاردی به شما تقدیم کنند، اما شیطان رشوه‌های متناسب با شما هم دارد. مواظب باشید گول شیطان را نخورید. قدمی که می‌خواهید بردارید، یک لحظه فکر کنید آیا خدا به این کار راضی است یا راضی نیست؟ اگر امروز امام زمان(عج) مرا ببیند می‌فرماید بارک‌الله یا رویش را از من برمی‌گرداند؟ دیگران چه می‌گویند؟ هر چه می‌خواهند بگویند. نه روزی شما دست آنهاست، نه عزت و ذلت شما دست آنهاست. در دنیایمان هم باید ببینیم خدا چه می‌خواهد. عزت و ذلت دنیا هم دست خداست. شما می‌بینید کسانی انتظار می‌رفت که چه عزت‌ها و محبوبیت‌هایی پیدا کنند و به راه‌هایی رفتند و به خیال خودشان ظاهرش را هم درست کردند، اما مردم دیگر دلشان نمی‌خواهد حتی نگاه به قیافه‌شان کنند، نمی‌خواهند حتی به حرف‌هایشان گوش بدهند. رادیو تلویزیون جایی می‌روند، زود کانال را عوض می‌کنند. این ذلت است. خدا می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا»(6) کسانی که با خدا ارتباط دارند، خدا مهرشان را در دل‌ها می‌اندازد، البته دل‌هایی که لیاقتش را داشته باشند، والا دل‌های کفار چه ارزشی دارد که محبت مؤمن در آنها باشد؟ در دل‌های کسانی که لیاقت این محبت را داشته باشند: «سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا» ما اگر دنیا را هم بخواهیم، باید اطاعت خدا را بکنیم، آخرت که هدف اصلی است و هیچ راهی به‌جز اطاعت خدا نداریم برای این که بیشتر با خدا آشنا شویم، وسایلی برای ما فرموده است: «ابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَه»(7) معرفتی که نسبت به اهل بیت(ع) پیدا کرده‌ایم، نمی‌دانید چه کیمیایی است. بیچاره‌هایی که محروم‌اند و نمی‌توانند استفاده کنند. من و شما دم دستمان است و هر روز، هر ساعت و هر جا که باشیم می‌توانیم سیممان را به مرکز رحمت الهی وصل کنیم. ته دلت بگو آقا! کمکم کن. کافی است، اما راست بگویی. خدا این راه را برای ما باز کرده است، دنبالش نرویم و استفاده نکنیم؟

کلمات خدا و اولیای خدا در دست ماست. اینها نورند و سعادت دنیا و آخرت را تأمین می‌کنند. حالا برویم و فیلم‌هایی را تماشا کنیم و کتاب‌هایی را بخوانیم که چه بسا شبهاتی را در ذهن ما ایجاد و ایمانمان را ضعیف کنند که چه بشود؟ به ما بگویند روشنفکر؟ این کافی است؟

پروردگارا! به حق اولیا و عزیزانت و عزیزترین عزیزانت پیامبر اسلام(ص) و اهل بیتش(ع) قسم‌ات می‌دهیم دل‌های ما را از همه آلودگی‌ها پاک بفرما. نور معرفت، ایمان و ولایت را به دل‌های ما بتابان. روح امام و شهدا را با اولیا و انبیا محشور بفرما. سایه مقام معظم رهبری را بر سر ما مستدام بدار. در ظهور ولی‌عصر(عج) تعجیل بفرما.ما را از خدمتگزاران راستین آستان آن حضرت محسوب بفرما. عاقبت امر همه ما را ختم به خیر بفرما.صلي الله علی محمد و آل محمد.‌

پی‌نوشت‌ها:

(1)  کسی است که در حادثه کربلا سر حسین بن علی را کامل از بدن جدا کرد. سید بن طاووس در لهوف می‌نویسد: عمر بن سعد به خولی بن یزید فرمان داد سر حسین بن علی را جدا کند، ولی او نتوانست. سنان بن انس نخعی از اسبش پایین آمد و شمشیر بر گلوی حسین نهاد و گفت: «به خدا سوگند، سرت را از بدن جدا می‌کنم در حالی که می‌دانم تو پسر رسول خدا هستی و پدر و مادرت بهترین مردم‌اند» و سپس سر او را از بدنش جدا کرد.         

(2)  نهج‌البلاغه، خطبه 50.


(3)  قرآن کریم، سوره جاثیه، آیه 23.

(4)  قرآن کریم، سوره نحل، آیه 36.

(5)  قرآن کریم، سوره روم، آیه 10.

(6)  قرآن کریم، سوره مریم، آیه 96.

(7)  قرآن کریم، سوره مائده، آیه 35.

گروه : گزارش درس اخلاق  |  
جلسه اخلاق حضرت آيت الله مصباح يزدي در جامعه علميه اميرالمومنين (ع)برگزار شد
نظرات
در حال حاظر نظری وجود ندارد. اولین نفری باشید که نظر می دهید.
ارسال نظر

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وب سایت

تصویر امنیتی
کد نمایش داده شده را وارد نمایید:

حداقل
جستجو
حداقل
آرشیو ماهانه
آذر 1403(5)
آبان 1403(5)
مهر 1403(3)
شهريور 1403(3)
مرداد 1403(3)
تير 1403(1)
خرداد 1403(2)
ارديبهشت 1403(4)
فروردين 1403(2)
تير 1402(4)
خرداد 1402(3)
ارديبهشت 1402(5)
فروردين 1402(3)
بهمن 1401(13)
دي 1401(8)
آذر 1401(4)
آبان 1401(4)
مهر 1401(10)
شهريور 1401(5)
خرداد 1401(2)
ارديبهشت 1401(5)
فروردين 1401(1)
اسفند 1400(3)
بهمن 1400(6)
دي 1400(11)
آذر 1400(9)
آبان 1400(11)
مهر 1400(3)
شهريور 1400(9)
مرداد 1400(6)
خرداد 1399(1)
ارديبهشت 1399(8)
فروردين 1399(2)
بهمن 1397(2)
اسفند 1396(1)
بهمن 1396(1)
دي 1396(2)
مرداد 1396(2)
ارديبهشت 1396(1)
فروردين 1396(3)
اسفند 1395(2)
بهمن 1395(8)
دي 1395(5)
آذر 1395(4)
مهر 1395(4)
شهريور 1395(7)
مرداد 1395(4)
خرداد 1395(1)
ارديبهشت 1395(2)
فروردين 1395(2)
اسفند 1394(1)
بهمن 1394(3)
شهريور 1394(1)
مرداد 1394(2)
ارديبهشت 1394(2)
فروردين 1394(1)
بهمن 1393(5)
خرداد 1393(1)
ارديبهشت 1393(4)
فروردين 1393(3)
اسفند 1392(3)
بهمن 1392(2)
دي 1392(6)
آذر 1392(16)
آبان 1392(7)
مهر 1392(4)
شهريور 1392(4)
خرداد 1392(1)
ارديبهشت 1392(9)
فروردين 1392(10)
اسفند 1391(7)
بهمن 1391(9)
دي 1391(6)
آذر 1391(9)
آبان 1391(5)
مهر 1391(5)
شهريور 1391(3)
مرداد 1391(2)
تير 1391(1)
خرداد 1391(1)
ارديبهشت 1391(9)
فروردين 1391(10)
اسفند 1390(10)
بهمن 1390(7)
دي 1390(8)
آذر 1390(5)
آبان 1390(10)
مهر 1390(22)
شهريور 1390(48)
مرداد 1390(4)
تير 1390(2)
خرداد 1390(2)
ارديبهشت 1390(1)
حداقل
RSS